در راههاى پروردگارت برو ، برآيد از شكم آنها نوشى چند رنگ كه در آن درمان باشد براى مردم ، راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه انديشند .
3 - النمل - 18 - تا چون بوادى مورچگان آمدند مورچهاى گفت : آيا مورچهها بلانههاى خود درآئيد مبادا پايمال كنند شما را سليمان و لشكريانش و آنان نميفهمند 19 و لبخند زد از گفته او - تا خدا فرمايد - و بررسى كرد پرندهها را و گفت : مرا چه شده كه نبينم هدهد را يا اينكه از غائبانست .
تفسير
: داستان كلاغى كه استاد قابيل بود كه چگونه تن هابيل را كه كشته بودش به خاك سپارد گذشت ، «
وَ أَوْحى رَبُّكَ
» .
رازى گفته : مقصود از وحى اينست كه خدا در دل او ندازد اين كارهاى شگفتى را كه خردمندان آدمى از آن در مانند از چند راه :
1 - خانههاى شش گوش با پهلوهاى برابر بىكم و بيش سازد بمنش خود و خردمندان از بشر نتوانند آنها را بسازند جز با ابزارى چون خطكش و پرگار .
2 - در هندسه ثابت است كه هر شكلى جز شش گوش ميان خانههايش رخنههاى تهى و بيهوده بمانند و رهبرى اين جانور ناتوان بدين حكمت دقيق و نهان از اعاجيب است .
3 - زنبور عسل را ملكهايست كه پيكرش از ديگران بزرگتر است و فرمانش بر همه رواست و همه كارگزار اويند و چون خسته شود به دو شش كشند و اين هم بسيار شگفت آور است .
4 - چون ملكه از لانهاش بجاى ديگر رود همه بدنبالش روند و چون خواهند بلانهاش برگردد ، طبل و ابزار موسيقى زنند و بدان وسيله توانند او را بلانهاش برگردانند ، و اين هم منش شگفت آورى است ، و اين هوش و زيركى اين جانور جز الهام از پروردگار نيست و آن مانند وحى است و از اين رو خدا در باره او فرموده :
« و چون وحى كرد پروردگارت بزنبور عسل » .
و بدان كه وحى در باره انبياء آمده چون قول خدا « و آدمى را نرسد كه خدايش با او سخن كند جز بوحى ، 51 - الشورى » و در باره اولياء هم آمده خدا فرمايد