فرمود : فروشنده دواب ؟ گفتم : آرى و من پاره پوش و بينوا بودم فرمود : برايم استرى كرمى كه درون پاها و شكمش سفيد باشند برايم بجو گفتم : استرى بدين وصف هرگز نديدم ، فرمود : آرى هست ، و از نزدش بيرون آمدم و بغلامى برخوردم كه سوار استرى بدين وصف بود ، و از او پرسيدم و مرا نزد آقايش راهنمائى كرد ، و نزد او رفتم و ماندم تا آن را خريدم و نزد امام ششم عليه السّلام آوردم و فرمود :
آرى همين وصف را ميخواستم وانگه به من دعا كرد و گفت : خدا فرزندت را فزون و مالت را فراوان كند و از بركت دعايش روزى يافتم و فرزندان بسيارى كه آرزورس نبودند .
46 - و از كافى - ج 6 ص 538 روايتى آورده نزديك به همين مضمون و همين دعاى مستجاب .
47 - و از كشى - ص 215 تحقيق مصطفوى : بسندش از عبد اللَّه بن عطا كه امام ششم عليه السّلام نزد من فرستاد و برايش استرى و الاغى زين كرده بودند و به من فرمود : ميخواهى بهمراه ما سوار شوى تا بمال برسيم ؟ گفتم : آرى ، فرمود :
كدام را دوستر دارى ، گفتم : الاغ را ، فرمود : الاغ به من آسانتر است .
گفت : من سوار استر شدم و او سوار الاغ و به راه رفتيم و در اين ميان كه براى ما بازگو ميكرد ناگاه روى زين خم شد تا مدتى ، و آنگه سر برداشت گفتم :
بنظرم زين بر شما تنگ است كاش سوار بر استر ميشدى ، فرمود : نه هرگز ولى الاغ به خود باليد و سرفرازى كرد و من كردم آنچه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله كرد كه سوار خرى بنام عفير شد و سرفرازى كرد و آن حضرت تا خدا خواست سر بقرپوس زين نهاد وانگه سر برداشت و فرمود : پروردگارا اين كار عفير بود نه كار من .
48 - در كافى ج 8 ص 376 - : بسندش از عبد اللَّه بن عطا كه امام پنجم مرا فرمود : برخيز و يك خر و استرى زين كن و هر دو را زين كردم و استر را بوى پيش داشتم ، بنظرم آمد كه آن را دوست دارد و آن حضرت بدين نظر من اعتراض كرد و فرمود : دوستترين مركبها نزد من خرانند و خر را پيش داشتم و سوار شد و سوار
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٤