تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
نوع نياز بدانست ، و بدان شكل و مزاج و ماده كه از عوارض بايست هر نوع جانداريست كامل گردد ، و هر كدام از سه تاى نخست به ديگرى وابسته و نيازمند است زيرا اگر كبد نبود كه غذا سازد و باعضاء ديگر پردازد همه نابود ميشدند و اگر گرمى دل بدان نمىرسيد اثر نداشت و اگر مغز بوسيله شرائين گرم نميشد و كبد بوسيله رگهاى بالا غذا بدان نميداد . طبعش كه مايه كار او است نميزيست ، و اگر مغز ماهيچه سينه را نميجنبانيد ، دم زدن نبود ، و هوا بدل نميرسيد كه حرارت غريزى تن ، از آن برخيزد ، ولى رئيس مطلق همان دل است كه نخست پديده تن جاندار است و سرچشمه روح كه وسيله حس و حركت است در مغز و از آن باندام ديگر برآيد و جانى كه مبدأ خوراك گرفتن و نمو است بكبد رسيد ، و از آن باندام ديگر خزد ،
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
. سپس بدان كه استخوانها چند نوعند ، دراز ، كوتاه ، پهن ، باريك ، تو پر و تو خالى كه هر كدام مصلحتى دارند ، و برخى پايه و بنياد تنند ، برخى سپر و نگهدار آن ، برخى ساز و برگ دفاع برخى در ميان بندها جاى دارند و برخى پيوند ماهيچه‌ها هستند كه بدان نياز دارند . و رويهم همه استخوانها ستون و پايه تنند و از اين رو سخت آفريده شدند و آنچه جز اين سودى ندارد تو پر است گر چه سوراخ و روزنه لازم را دارد و آنچه ابزار حركت است يكپارچه و ميان تهى است تا نياز بايستگاه خوراك نداشته باشد و سست شود ، بلكه جرمش سخت و غذايش مخ است كه درون آنست سود تهى بودنش سبكى است و يكپارچه بودنش نشكنى و مغز درونش براى اينست كه هميشه تر و روغنى باشد و خشك نشود تا بر اثر جنبش سخت بشكند و چون ميان پر باشد و آنجا محكمتر باشد تهيگاهش اندك است ، و آنجا كه بايد بيشتر سبك باشد بيشتر است ، برخى استخوانها نرمند و نفوذ پذير تا بو كش باشند مانند استخوانهاى زير مخ . استخوانهاى سراسر تن بهم پيوند و ميان تيكه‌هاى آن فاصله چندانى نيست و