تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ديدنش بد است ولى از مرد صالح كناره كردن از بدى تعبير شود ، ابن سيرين گويد اگر خواب بيند در منبر سخنرانى مىكند بشاهى ميرسد ولى اگر نااهل است بدار ميرود ، مردى از ابن سيرين خواب اذان را پرسيد ، گفت به حج ميروى و ديگرى از او همين را پرسيد گفت دستت بدزدى قطع شود ، گفت اولى چهره خوبى داشت و خوابش را از « اذان بگو تا مردم به حج آيند 27 - الحج » تعبير كردم ، و دومى را خواستم نيامد و از روى « پس جار زد جارچى ايا كاروان شما دزديد ، 70 - يوسف » تعبير كردم . و گاهى خواب بيند و خود آن را دريابد از اينكه حكمفرما شده يا حجّ رفته يا آمدن مسافر يا خوبى يا بدى ، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در عام الفتح خواب ديد و همان واقع شد : خدا فرمود « البته خدا خواب رسولش را درست درآورد ، 27 - الحج » و در روايتى است كه خزيمه خواب ديد روى پيشانى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله سجده كرد ، و به آن حضرت گزارش داد ، و او خوابيد و گفت خوابت درست است و بر پيشانى او سجده كرد ، و گاهى براى خود چيزى در خواب بيند و از آن فرزند يا خويش يا همنام او درآيد ، پيغمبر خواب ديد أبى جهل پيرو او شده و بپسرش عكرمه تعبير شد ، و چون مسلمان شد فرمود : او همين است ، و فرمانروائى مكه را براى اسيد بن عاص خواب ديد و از آن پسرش عتاب شد كه پيغمبرش فرماندار مكه كرد : در بخارى بسندى از قيس بن عباد روايت كرده كه من در مسجد مدينه ميان جمعى كه برخى اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در آنها بودند نشسته بودم ، مردى با چهره خداپرستى وارد شد و يكى گفت : اين از أهل بهشت است ، و دو ركعت نماز سبك خواند و بيرون رفت و من بدنبالش رفتم و به او گفتم : چون به مسجد درآمدى گفتند : اين از أهل بهشت است ، گفت به خدا كسى را نرسد كه ندانسته گويد و من به تو باز گويم براى چه ؟ من در عهد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله خوابى ديدم كه به آن حضرت گزارش دادم گويا در بستانى هستم پهنائى و سبزيش را گفت ، در ميان آن ستونى است از آهن بنش در زمين