خراسان بهم خورد و جنك شد ميان مردم گرگان و طبرستان و سيستان ويران شد سالمترين جاها آن روز قصبه قم است آن شهرى كه ياران بهترين مردم از نظر پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمه از آن بر آيند آنجا كه زهراء ناميده شود و جاى پاى جبرئيل در آنست آنجا كه از آن آبى جوشد و هر كه از آن نوشد از درد آسوده شود از آن آب خمير شود گلى كه از آن نمونه پرنده ساخته شد و از آن آب امام رضا عليه السّلام غسل كرد ، و از آنجا كبش ابراهيم و عصاى موسى و انگشتر سليمان بدر آمدند .
48 - و از روايات فضل قم آنست كه مردى به امام صادق عليه السّلام وارد شد و گفت :
يا ابن رسول اللَّه ميخواهم از تو پرسشى كنم كه تا كنون كسى نكرده و پس از اين هم نكند فرمود : بسا ميخواهى از حشر و نشرم بپرسى ؟ آن مرد گفت : آرى بدان كه محمّد را براستى برانگيخت مژده بخش و بيم ده از تو نپرسم جز آن را فرمود : محشر همه مردم بيت المقدس است جز يك سرزمين در كوهستان بنام قم كه در همان گورشان حسابرسى شوند و از آنجا ببهشت روند ، سپس فرمود : اهل قم آمرزيدهاند گويد آن مرد بر سر پا جست و گفت : يا ابن رسول اللَّه ، اين مخصوص مردم قم است ؟ فرمود : آرى : و هر كه هم عقيده آنها است .
سپس فرمود : فزونت سازم گفت : آرى ، پدرم از پدرش از جدّش به من باز گفت ، كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بيك بقعه از زمين نگاه كرد در جبل سبز و خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك ، و ناگاه پيرى در آن خفته و كلاه درازى بر سر دارد گفتم ، دوستم جبرئيل اين چه بقعه است ؟ فرمود ، شيعهء وصيّت على بن ابى طالب در آن باشند .
گفتم : اين پير كه در آن خوابيده كيست ؟ گفت ابليس لعين است ، گفتم :
از آنها چه خواهد ؟ گفت آنها را از ولايت وصيت على عليه السّلام باز دارد و بفسق و هرزگى كشاند ، گفتم ، اى جبرئيل ما را بدان جا فرو آور ، و ما را بدان جا فرو آورد تندتر از برق جهنده ، و گفتم برخيز اى ملعون و با مرجئه سنى در زنان و اموالشان شريك شو ، زيرا مردم قم شيعه من و شيعه وصيّم على بن ابى طالبند .
49 - و بروايتى از امام صادق عليه السّلام كه خاك قم مقدس است و مردمش از ما باشند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٩