تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
را زنده بگور كردند پس از سليمان بن داود بودند 12 ده داشتند در كنار نهرى بنام « رسّ » از بلاد شرق كه نهر نام از آنها گرفته ، آن روز در زمين نهرى پر آب تر و خوشگوارتر از آن نبود ، آباديهائى بيشتر و آبادتر از آنها نبود ، نام آنها 1 - آبان 2 - آذر ، 3 - دى ، 4 - بهمن 5 - اسفندار 6 - فروردين 7 - ارديبهشت 8 - ارداد 9 - مرداد 10 - تير 11 - مهر 12 - شهريور شهر بزرگشان « اسفندار » بود كه منزل پادشاه آنها بود از نواده‌هاى نمرود بن كنعان كه در برابر ابراهيم عليه السّلام بود . چشمه و صنوبر هم در آنجا بودند و از آن صنوبر تخمه‌اى در هر كدام آبادانيها كشته و از آن نهر جوئى بدان درآورده بودند و آن درخت بزرگى شده بود و آب چشمه و جويهايش را غدقن كرده بودند و خود و چهارپايانشان از آن نمينوشيدند ميگفتند زندگى معبودان ما هستند و نسزد كسى از آنها بكاهد و خود و چهارپايانشان از نهر رسّ مينوشيدند در هر ماه سال در هر آبادى جشن برپا ميكردند بنام عيد و پرده‌اى ديبا كه هر گونه نقشى داشت بر آن درخت مىبستند و گوسفندى و گاوى برايش قربانى ميكردند و آتشى بر آن قربانى مىافروختند . و چون دود و بويش بر مىخواست و ميان آنها و آسمان فاصله ميشد همه بر آن درخت سجده ميكردند و گريه و زارى مينمودند تا از آنها راضى شود و شيطان مىآمد شاخه‌هايش را ميجنبانيد و از ساقه‌اش آواز كودكانه‌اى بر مىآورد كه من از شماها راضى شدم خوشدل باشيد و چشم روشن و آنگه سر بر ميداشتند و بميخوارى و ساز و آواز ميپرداختند سنج بدست ميگرفتند ( دستبند بدست ميكردند خ ب ) شبانه روز خود را ميگذرانيدند و برميگشتند عجم نام ماه‌هاى خود را از اين آباديها باز گرفتند كه بهم ميگفتند : عيد ماه كذا و كذا و در جشن عيد شهر بزرگ همه از خرد و درشت گرد مىآمدند در كنار درخت صنوبر و چشمه‌اش سرا پرده ديباى منقشى كه 12 در بنام هر شهرى داشت برپا ميكردند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 95 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى