گفت : حق با تو است ولى حكم به تو ندهم تا خود را به من واننهى ، روزى را با او وعده گذاشت و نزد ديگرى رفت و مرافعه به او برد و دل او را برد مانند آن يكى و همان وعده را در همان ساعت با او گذاشت .
و در آن ساعت هر دو با وى ملاقات كردند ، و هر كدام از رفيق خود خجالت داشت و سرها را به زير انداختند ، و آنگه شرم از آنها رفت و يكى به ديگرى گفت :
من براى مقصدى آمدم كه تو آمدى و با هم از او كام خواستند گفت : نه تا بت او را بپرستند و از مى او بنوشند و چون نوشيدند به بت او نياز بردند .
و گدائى وارد شد و آنها را ديد و زن به آنها گفت : اين ميرود و گزارش شما را ميدهد ، برخاستند و او را كشتند و از او كام خواستند گفت نه تا به من نياموزيد وسيله اى را كه با آن به آسمان بالا رويد و آنها گفتند نه ، و او هم گفت : نه ، تا به او خبر دادند و آن را براى آزمايش گفت و به آسمان بالا رفت و ديده به دو برداشتند و ديدند اهل آسمان سر بسوى آنها كشند و آنها را مينگرند ، و آن زن هم به آسمان رسيد و به صورت اين ستاره كه بينى درآمد .
10 - و از همان : بسندش از ابى ولّاد كه : به امام ششم گفتم : قربانت ، راستى كه مردى از ياران ما پارسا مسلمان بسيار نماز خوان گرفتار لهو شده و گوش بسرود ميدهد فرمود : اين كارش از نماز در وقت و از روزه و از عيادت بيمار و از حضور در جنازه و ديدار برادر باز ميدارد ؟ گفتم : نه ، او را از كار خير و نيك باز نمىدارد فرمود : اين از وسوسههاى شيطانست و ان شاء اللَّه آمرزيده شود براى او .
سپس فرمود : گروهى از فرشته عيب گرفتند بر آدميزاده در لذت و شهوت او يعنى از حلال نه از حرام : فرمود : خدا در باره آدميزادههاى مؤمن سرزنش فرشتهها را نپسنديد ، فرمود : خدا در خاطر آن فرشتهها لذت و شهوت افكند تا بر مؤمن عيب نگيرند ، و چون آن را احساس كردند ، از آن به خدا ناليدند كه ما را ببخش ببخش و برگردان به همان آفرينش خودمان كه براى ما اختيار كرده بودى كه ميترسم در كار پريشان و ناروائى درآئيم ، فرمود : خدا آن را از خاطر آنها زدود .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٦