آن را قبول داشت و به او تسليم ميكرد ، ( 1 ) سپس مرا با دست خود پيش كشيد و فرمود :
و راستش اينست كه سرور شما ( على ع ) هم چون بندهاى با تواضع مينشست و بمانند بندهاى غذا مىخورد بمردم نان گندم و گوشت ميخورانيد و به خانه خود ميرفت و نان و زيت مىخورد ، راستش اينست كه پيراهن بلند ميخريد و بهترش را بغلام خود مىداد و پستتر را مىپوشيد و اگر آستينش از انگشتانش در مىگذشت آن را مىبريد و اگر دامنش از قوز پايش بلندتر بود آن را قيچى ميزد و هرگز در برابر دو كار واقع نمىشد كه هر دو پسند خدا بود جز آنكه هر كدام بر تنش سختتر بود آن را عمل ميكرد و هر آينه پنج سال روزگار بر مردم مسلمان حكومت داشت و نه آجرى روى آجر گذاشت و نه خشتى روى خشتى و نه به كسى تيولى داد و نه پول نقره و طلائى به ارث گذاشت جز 700 درهم كه از حقوق بيت - المالش فزون آمده بود و ميخواست با آن براى خانوادهاش خدمتكارى بخرد . كسى تاب كار كرد او را نداشت و راستش اينست كه على بن الحسين ( ع ) در كتابى از كتب گزارشات كار على ( ع ) نگاه ميكرد و آن را به زمين ميانداخت و مىفرمود :
كى تاب و تواب اين را دارد ؟ 101 - ( 2 ) على بن مغيره باز گفت كه شنيدم امام صادق ( ع ) مىفرمود : جبرئيل نزد رسول خدا ( ص ) آمد و او را مخير كرد ( ميان زندگى توانگرانه و درويشانه ) و به او اشاره كرد كه تواضع پيشه سازد و براى او خير خواه بود و شيوه رسول خدا ( ص ) بود كه بمانند بندهاى مىخورد و بمانند بندهاى مىنشست از تواضع براى رضاى خدا تبارك و تعالى .
سپس هنگام مرگ كليدهاى همه گنجهاى جهان را نزد او آورد و گفت اينها كليدهاى گنجهاى جهانست كه پروردگارت برايت فرستاده تا هر آنچه را زمين روى خود دارد از آن تو
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٤٧