تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
100 - ( 1 ) از محمد بن مسلم گويد : يك روز نزد امام باقر ( ع ) رفتم و آن حضرت تكيه زده بود و غذا مىخورد و بما رسيده بود كه اين مكروهست و من به او نگاه ميكردم ، مرا بر خوراك خود دعوت كرد و چون دست كشيد فرمود : اى محمد شايد تو در نظر دارى كه كسى رسول خدا ( ص ) را نديده است كه تكيه كرده غذا بخورد از روزى كه خداوند او را مبعوث كرد تا روزى كه جان او را گرفت ؟ . گويد : سپس جواب خود را داد و فرمود : نه به خدا هيچ چشمى او را نديده كه تكيه كند و غذا بخورد از آنگاه كه خداوندش مبعوث كرد تا آنگاه كه جانش را گرفت . سپس فرمود : اى محمد شايد نظر تو اين باشد كه تا سه روز دنبال هم از نان گندم سير خورده باشد ؟ از آنگاه كه خداوند او را مبعوث كرد تا آنگاه كه جانش را گرفت ؟ سپس جواب خود را داد و فرمود : نه به خدا سه روز دنبال هم نان سير نخورد از روزى كه خداوند او را مبعوث كرد تا روزى كه جان او را گرفت . هلا كه من نگويم پيدا نميكرد هر آينه او به يك مرد تا صد شتر جائزه مىداد و اگر ميخواست بخورد مىخورد و هر آينه جبرئيل همه كليدهاى گنجينه‌هاى زمين را برايش آورد و سه بار او را اختيار پذيرش آنها داد بىاينكه خداوند تبارك و تعالى از آنچه روز رستاخيز برايش آماده كرده چيزى بكاهد و او تواضع و فروتنى را براى رضاى خدا پروردگارش جل و عز برگزيد ، هرگز چيزى از او خواسته نشد كه بگويد ، نه ، اگر بود بخشش ميكرد و اگر نبود مىفرمود ، خواهد بود ، و هرگز چيزى بر عهده خدا نمىداد جز اينكه خدا آن را قبول داشت و بوى تسليم ميكرد تا آنجا كه به كسى بهشت وعده مىداد خدا