جواب ما است هر چه جز اين گويد بىاعتبار است . 2 - به او گوئيم راجع باختلاف امت اسلامى چه گوئى آن هم بيكى از تقسيماتى راجع است كه اگر گويد نه به او گفته شود آيا پيغمبر مبعوث نشده براى ايجاد اتحاد مردم ؟ لا بد آرى به او گفته شود بيان راه اتحاد نكرده ؟ لا بد چرا به او گفته شود پس سبب اختلاف چيست ؟ بما بفهمان و خود هم از طرف ما به آن قانع باش اما اينكه گفته است اماميه چه حاجتى به امام دارند زيرا در عين حالى كه امام ميان آنها است خود را از او بىنياز ميدانند و او آنها را نهى نميكند تا آخر فصل بايد به او گفت براى اهل دين انصاف از همه چيز لازمتر است ما در برابر امام چه گفتيم و چه كرديم كه خود را از وجود او مستغنى دانستيم و صاحب كتاب ما را بدان سركوبى مىكند و دليل بر عليه ما ميتراشد چه حجتى در اين باره بما دارد ؟ هر كس باك نداشته باشد هر چه خواهد در برابر طرفش به زبان آرد سؤال و جوابش بسيار است ، اينكه گفته است اين خود دليل روشنى است بر نبود او زيرا اگر بود براى شيعه خاموش نبود چنانچه خداى عز و جل فرمايد ما كتاب را بر تو نفرستاديم مگر براى آنكه بيان كنى هر چه در آن اختلاف كنند .
به صاحب كتاب بايد گفت بما خبر بده كه بر عترت هاديه بعقيده تو لازمست همه احكام حق را براى امت بيان كنند يا نه ؟ اگر گويد آرى خود را مغلوب كرده و سخنش وبالش گرديده زيرا امت اسلامى به سختى اختلاف دارد و از هم دورى مىكند و يك ديگر را تكفير مينمايد و اگر گويد عترت بيان نكرده بايد گفت اين دليلى روشن است كه عترتى وجود ندارد و دعواى زيديه باطل است زيرا اگر چنانچه زيديه عترت را وصف كنند وجودى داشت براى امت بيان ميكردند
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٠٦