جوابهاى آن حضرت بپرسشهاى يحيى بن اكثم
موسى بن محمد بن الرضا ( ع ) گويد در ديوان عمومى بيحيى بن اكثم برخوردم و از من مسائلى پرسيد و من نزد برادرم على بن محمد « ع » ( امام دهم ) رسيدم و ميان من و او پندها گفتگو شد كه بينا شدم و مرا بطاعت او واداشت ، به او گفتم قربانت ابن اكثم نامه اى به من نوشته و مسائلى از من پرسيده تا به او در پاسخ فتوى دهم ، امام خنده اى كرد سپس فرمود : تو به او فتوى دادى ؟ گفتم : نه ، نميدانستم فرمود : آن مسائل چيست ؟ گفتم از من پرسيده است :
1 - از قول خدا ( 40 - النمل ) گفت آنكه در نزد او بود علمى از كتاب من آن را برايت مىآورم پيش از اينكه چشم برهمزنى - آيا پيغمبر خدا ( سليمان ) نيازمند بود بعلم آصف ؟ .
2 - از قول خدا ( 100 - يوسف ) پدر و مادرش را بر تخت برآورد و همه برادرانش بر خاك افتاده سجده كردند - آيا يعقوب و فرزندانش كه پيغمبر بودند براى يوسف سجده كردند ؟ .
3 - ( 94 - يونس ) اگر تو شك دارى در آنچه به تو فروفرستاديم بپرس از كسانى كه كتاب ميخوانند آيا اين آيه خطاب بكيست اگر مخاطب خود پيغمبر است او در شك بوده و اگر ديگريست قرآن بر چه كسى نازل بوده ؟ .
4 - و از قول خدا ( 26 - لقمان ) و اگر هر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا مركب و بدنبالش هفت دريا باشد كلمات خدا بپايان نرسد - اين درياها چيست و كجايند ؟ .