سپس حق اندرزجويت ، سپس حق بزرگتر از تو ، سپس حق خردسالتر از تو ، سپس حق سائل از تو ، سپس حق كسى كه از او سؤال كنى ، سپس حق كسى كه به تو بدى كرده بگفته يا كرده يا بشادى كردن بر عليه تو بگفتار يا كردار بتعمد يا غير تعمد ، سپس حق همه همكيشانت ، سپس حق كفار ذمى ، سپس حقوقى كه در تغيير احوال و باسباب پديد آيند ، خوشا بر كسى كه خدايش يارى دهد تا هر حقى بر او واجب كرده اداء كند و او را توفيق دهد و نگهدارد .
1 - اما حق بزرگتر خدا اينست كه او را بپرستى و چيزى را شريكش ندانى ، و چون از روى اخلاص اين كار را كردى خدا در عهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند و آنچه از آن بخواهى برايت نگهدارد .
2 - حق خودت بر تو اينست كه كاملا او را در طاعت خدا بگمارى ، بزبانت حقش را بپردازى و به گوشت حقش را بپردازى و بچشمت حقش را بپردازى و بدست خود حقش را بپردازى و بپايت حقش را بپردازى و حق شكمت را بپردازى و حق فرجت را بپردازى ، و از خدا در اين كار يارى جوئى .
3 - حق زبانت اينست كه آن را از دشنام ارجمندتر بدانى و بسخن خوب عادتش بدهى و مؤدبش دارى و آن را در كام دارى مگر در محل حاجت و براى سود دين و دنيا و آن را از پر گوئى و ياوه سرائى كم فائده كه ايمنى از زيانش نيست و در آمدش كم است معاف دارى ، زبان گواه خرد و دليل بر آن شمرده شود و آراستگى مرد بزيور عقل خوشزبانى او است ، و هيچ جنبش و توانائى نيست جز به او .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: ابن شعبة الحراني
ص٢٦٢