تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
نبود آنكه در حيز هوا و ما وراء هوا است ، او در همه چيز باشد نه بطورى كه در حصار آن قرار دارد ، او از همه چيز جدا است نه بوجهى كه از او نهان باشد ، تواناى مطلق نيست كسى كه در برابر او ضديست يا همتائى را همسر است ، قدمت او نظر بگذشت روزگار نيست ، و توجه او سوئى ندارد ، از خردها نهانست چونان كه از ديدها ، از اهل آسمان در پرده است چونان كه از اهل زمين ، قرب بوى گرامى داشتن او است ، و دوريش اهانت كردن او . نه ظرف است و نه در ظرف ، نه وقتى دارد و نه اگر ، بلندى او در فراز قله بودن نيست ، و آمدنش از جايى به جائى شدن نباشد ، نابود را هست كند و هست را نابود سازد ، جز او را در يك وقت دو صفت نباشد ، انديشه به همان اعتقاد ببودن او تواند رسيد ، اعتقاد به همان محض وجود او نه بصفتى جز وجود در او ، هر صفتى عنوان ذات او است نه اينكه در او مبدئى داشته باشد ، هر معرفتى پرتو فيض او است نه اينكه پرتوى بر او افكند ، اينست خدا ، هم نامى ندارد ، پاك و منزه است ، بمانندش چيزى نيست و او است شنوا و بينا .
و از او عليه السلام كلمات قصارى در اين معانى 1 - هنگام سفر بكربلا فرمود : راستى اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و خيرش رفته از آن جز نمىكه بر كاسه نشيند نمانده و جز زندگى و بال آورى ، آيا ننگريد كه حق را به كار نبندند و از باطل دست نكشند تا مؤمن بدرستى در مرگ و لقاء خدا رغبت كند ، راستى كه من مرگ را جز سعادت ندانم و زندگى با ظالمان را جز هلاكت . راستى مردم همه دنياپرستند و دين بر سر زبان آنها است و تا براى آنها وسيله