وجوب تبيّن در خبر عادل كه موضوع علىحدهاى است ندارد . و لذا از اين ناحيه استدلال باطل است .
* چرا شيخ در عبارت از كلمه و يا تعبير ( اعتبار ) استفاده نمود ؟
تعبيرى تسامحى است .
يعنى : به جاى اينكه بگويد : وصف مفهوم دارد يا نه ؟ كه يك بحث صغروى است گفته است مفهوم وصف حجّت است يا نه كه يك بحث كبروى است .
على اىّ حال مرادشان همان مفهوم داشتن و نداشتن است و گرنه مفهوم كه آمد حجيت آن قطعى است زيرا مدلول مطابقى و التزامى منطوق و مفهوم هر دو داراى حجيتاند .
* مراد از عبارت ( و ان كان باعتبار « مفهوم الشرط » . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر استدلال شما به آيهء نبأ از طريق مفهوم شرط باشد مىگوئيم : اينگونه از جملات شرطيه مفهوم ندارند .
* مراد از پاسخ اخير چيست و چرا برخى از جملات شرطيه مفهوم ندارند ؟
اين است كه : در جملات شرطيّه جزاء متوقّف بر شرط است ، منتهى اين توقف بر دو گونه است :
1 - در برخى اين توقف عقلى است و آن در مواردى است كه شرط تمام الموضوع است براى جزاء ، يعنى : عقل ادراك مىكند كه با تحقق شرط ، جزاء محقق و با عدم آن ، تحقق جزاء محال است و ربطى به ظهور لفظى ندارد .
به عبارت ديگر : مادامىكه موضوع هست حكم نيز هست و زمانى كه موضوع نبود ، حكم هم نخواهد بود . يعنى : شرط مترتب بر تحقق موضوع است ، مثل ( ان رزقت ولدا فاختنه ) كه موضوع ختان ، ولد است و بدون آن اساسا ختنه بىمعنا و بىمورد است .
2 - و در برخى ديگر از جملههاى شرطيه اين توقف اعتبارى است ، يعنى : به حكم عقل توقفى ميان دو شىء نيست لكن معتبر اعتبار مىكند كه يكى متوقف بر ديگرى باشد مثل : ( ان جاء زيد فاكرمه ) اگر زيد آمد او را اكرام كن .
بديهى است كه موضوع اكرام در اينجا خود زيد است و نه مجىء و آمدن زيد . چرا كه با نيامدن زيد نيز مىتوان زيد را اكرام نمود . پس بدون شرط نيز جزاء قابل تحقق است .
* كداميك از دو فرض مزبور فاقد مفهوم است و چرا ؟
فرض اول يعنى : موردى كه شرط به منظور تحقق موضوع آورده شده باشد . زيرا ، مفهوم عبارتست از : سلب حكم از همان موضوعى كه در منطوق است كه با انتفاء موضوع ، حكم منتفى مىشود لكن انتفائش از باب مفهوم نيست بلكه مستند به انتفاء موضوع است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٧٧