جارّه است ، جز در مواردى كه بصورت لازم استعمال گردد ، چون حديث : « لا تبيعوا الثّمرة حتى يبدو صلاحها » ويا حديث « انّه أمر أن يبادى النّاس يأمره » « 1 » معنى « بدو » ، « ظهور » و « بيان » ( آشكار شدن ، روشن شدن ) مىباشد ، وبر همين أساس موارد زير معنى مىگردد :
بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا
« 2 » يعنى در آخرت پاداش آنچه كه در دنيا عمل بدان نمودهاند برايشان ظاهر مىگردد .
وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ
« 3 » آنچه از افعال الهى به حساب ايشان نمىآمده ، برايشان آشكار مىگردد . « بدا لهم سور المدينة » ديوارهاى شهر برايشان آشكار گشت .
گاهى أوقات به شخصي « ذو بدوان » گفته مىشود ، يعنى شخص دائما داراى رأى جديد است . وبه عبارت ديگر دائما رأيي نو براي أو حادث مىگردد ؛ عمده موارد استعمال اين مادة در انسان بر همين پايه است « 4 » ؛ ولذا ابن أثير در تعريف بداء گفته : « والبداء استصواب شئ علم بعد ان لم يعلم « 5 » » يعنى علم به صلاحديد چيزى پس از صلاح ندانستن آن .
بخش دوم : اثبات بداء
أدله اثباتى بداء بر محور نقل بر دو گروه است :
الف : آيات قرآني ، كه گاهى ظهور در حقيقت بداء دارند ، وگاه طرح آية در رابطه با بداء است .
هامش
( 1 ) - ر . ك : « المعجم المفهرس لأحاديث النبوي » ج 1 / 156
( 2 ) - زمر ، 48
( 3 ) - زمر ، 47
( 4 ) - بنگريد : « تاج العروس » ، ج 10 / 31 ، « لسان العرب » ج 14 / 65
( 5 ) - « النهاية » : ج 1 / 109