اولمپياد بارها از اينگونه نامهها به پسر خود مىنوشت . ولى اسكندر نامههاى مادر خود را به كسى نشان نمىداد . مگر يك نامه او كه چون رسيد از روى عادتى كه داشت آن را به دست هيفاستيون « 1 » كه در آنجا بود داده گفت : بخوان و چون هيفاستيون به خواندن آغاز كرده و آن را به پايان برد . الكساندر انگشتر خود را درآورده با آن لبهاى وى را مهر كرد .
مازايوس « 2 » كه يكى از نزديكان داريوش بوده پسر او فرمانرواى ايالتى بود . الكساندر ايالت ديگر را بهتر از آن به وى نبخشيد . ولى مازايوس نپذيرفته از روى ادب گفت كه شما به جاى يك داريوش چندين الكساندر پديد مىآوريد .
خانه باگوآس « 3 » را به پارمنيو بخشيد و او از يخدانهاى ( رختخدانها ) ى او رختهايى به دست آورد كه هزار تالنت بيشتر ارزش داشت . نامهاى به آنتيپاتير نوشته به او دستور داد كه هميشه پاسبان همراه خود داشته خود را از درازدستى دشمنان نگهدارى كند . هميشه به مادر خود ارمغانهاى گرانبها مىفرستاد .
ولى هرگز راه نمىداد كه او در كارهاى پادشاهى و كارهاى جنگى دخالت نمايد و هنگامى كه از او نگارشهايى در اين باره مىرسيد با شكيبايى مىپذيرفت هنگامى نامه درازى از آنتيپاتير رسيد كه سراسر شكايت از اولمپياد بود .
الكساندر آن را خوانده گفت :
آنتيپاتير اين نمىداند كه يك بار اشكريزى مادر همه كاغذها را مىشويد .
ولى سپس چنين دريافت كه ياران و برگزيدگان او به تنآسايى و تنبلى پرداختهاند چندانكه هاگنون « 4 » بر كفشهايى خود نعل از سيم مىزند و لئوناتوس چندين شتر خريده تنها براى اينكه گرنه از مصر از بهر كشتى گرفتن او بياورند و فيلوتاس تورى براى ماهيگرى درست كرده كه يك ميل بيشتر درازى اوست و او هميشه در تناشويى به جاى روغن عادى روغنهاى خوشبوى گرانبها به كار مىبرد . نيز شنيد كه اينان هر كدام نوكرانى نگهداشتهاند كه هميشه با آنان بگردند و رخت تن آنان بكنند و در خانه نيز پاسبانى آنان نمايند .
اين بود كه بر آنان با زبان نرم و پندآميز نكوهشهايى كرده ، از جمله گفت :
شماها كه هميشه جنگ تن به تن كردهايد چگونه اين ندانستهايد كه كسانى كه كار مىكنند
هامش
( 1 ) .Hephastion( 2 ) .Mazasus( 3 ) .Bagoas( 4 ) .Hagnon