تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
هيچ سستى مكن راه را به پايان رسانيده اين بار را براى خويشتن به چادر خودت ببر ! او هميشه از كسانى كه از او چيزى مىخواستند خرسندى مىنمود ، اين بود كه به فوكيون « 1 » چنين نوشت كه اگر هداياى او را كه فرستاده نپذيرد ديگر او را دوست نخواهد شمرد . هيچ‌گاه به سراپيون « 2 » كه يكى از همبازيهاى او بود چيزى نمىبخشيد چرا كه او هيچ‌گاه چيزى نمىخواست . روزى در بازى كه نوبت سراپيون بود او توپ را به الكساندر نيانداخته به ديگران انداخت ؛ الكساندر در شگفت شده پرسيد : چرا توپ را به سوى من نيانداختى ؟ سراپيون گفت : زيرا كه تو از من نخواستى ! الكساندر اين پاسخ گوشه‌دار او را بسيار پسنديده از آن پس هميشه به او نيز چيزهايى مىبخشيد . يكى پروتياس « 3 » نام كه مردى باده‌خوار و لطيفه‌گو و شوخى ، بود الكساندر از او رنجيدگى داشت و او دوستان خود را به ميانجيگرى برانگيخته و خويشتن نيز با اشك ريزان جلو آمده پوزش و بخشش خواست . الكساندر پاسخ گفت : كه تو را بخشيدم و از اين پس باز دوست من خواهى بود . برينتاس گفت : ولى من باور نخواهم كرد تا دليلى برايم نشان دهيد ! الكساندر مقصود او را دريافته در همان‌جا فرمان داد كه پنج تالنت به او پول دادند . اندازه دهش و بخشش الكساندر بر دوستان و پيرامونيان خود از نامه‌اى كه اولمپياد به او نوشته بهتر به دست مىآيد ، چه او مىنويسد : شما در بخشش بر پيرامونيان خود اندازه نگه نمىدارى . مىنويسد تو آنان را به اندازه پادشاهان توانگر مىگردانى كه بتوانند با دستيارى آن توانگرى ، دوستان و هواداران بسيار پيدا كنند . ولى خودت تهيدست خواهى ماند .
هامش
( 1 ) .Phocion( 2 ) .Serapion( 3 ) .Proteas
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي ) — صفحة 300 | پلوتارخ / كسروى