مىكردند . نيز كسانى از اين جهت كه ماه دايسيوس « 1 » در ميان بود ماهى كه پادشاهان گذشته ماكدونى در آن به جنگ نمىپرداختند ترديد داشتند .
ولى الكساندر به هيچ يك از اين انديشهها و ترديدها گوش نداده گفت :
آن را آرتيميسيوس « 2 » دوم بخوانيد .
چون پارمينوس پيش آمده گفت امروز دير شده و ديگر نبايد به كارى پرداخت پاسخ داد :
من اگر از گرانيكوس بترسم به هلسپونت اهانت كردهام .
پس از اين سخن ديگر نايستاده با سيزده دسته از سوارگان به آب زد و با آنكه جايگاه بدى را برگزيده بودند و آب به تندى روان بود و از آن سوى سوارگان و پادگان دشمن بر كنار رود صف كشيده از آنجاى بلند تير مىبارانيدند با همه اينها الكساندر از پيشرفت باز نايستاد و اين كار او خود ديوانگى و از دورانديشى بر كنار بود .
بههرحال پافشارى نموده با هر سختى بود از آب بگذشت ولى به كنارى كه رسيد سراسر لجنزار و لغزشگاه بود و بااينحال بايستى همينكه از آب درآمد و هنوز باز مانده سپاه به كنار نرسيده با دشمن دست به گريبان باشد . زيرا دشمن همينكه بيرون آمدن آنان را از آب ديدند بر سر آنان تاختند و نخست با نيزه جنگهاى سختى مىكردند سپس چون نيزهها بشكست دست به شمشير بردند و بدينسان بازار جنگ سخت گرم گرديد . خود الكساندر كه از سپرش شناخته مىشد و آنگاه پرهاى سفيد رنگى كه به هر سوى كلاخود خويش زده بود همه كس به آسانى او را مىشناخت اين بود كه از هر سوى دشمن به او حمله آوردند .
ولى الكساندر زخمى به هر كدام زده خود را رها گردانيد و تنها گزندى كه ديد زره او با نيزه يكى از پيرامونيان سوراخ گرديد . دو تن از سركردگان ايرانى يكى رهويبساكيس « 3 » و ديگرى سپثردات « 4 » بر سر او تاختند .
الكساندر از اين يكى دورى گزيده بر هوييساكيس كه زره استوارى در برداشت پرداخت و چنان ضربت سختى بر وى زد كه نيزه او شكسته دست به خنجر برد و هنگامى كه اين دو تن با هم گرم ستيز بودند سپثردات از سوى ديگر رسيده و بر روى اسب بلند گرديده با تبر جنگى
هامش
( 1 ) .Dacsius( 2 ) .Arteamisius( 3 ) .Rhoesaces( 4 ) .Spithridatesما چنين درمىيابيم كه اصل فارسى « سپثردات » بوده كه به لهجه امروزى « سپهرداد » خواند شود .