همگى ثراكيان دوستانه پيش آمده هيچگونه ياورى دريغ ننمودند . مگر مردم تراليا « 1 » كه از خشايار شاه به هنگام گذشتن از آنجا پول خواسته بودند كنون هم خواستار شدند كه صد تالنت سيم و صد زن به آنان داده شود آگيسيلاوس به نام ريشخند پرسيد :
پس چرا آماده پذيرايى نيستيد ؟
اين گفته روانه راه گرديد و چون تراليان دستهبندى كرده جلو آمدند با آنان جنگيده بسيار را بكشت .
همچنين فرستاده نزد پادشاه ماكيدونى فرستاده درباره راه پرسش كرد . او پاسخ داد كه بايد در اين باره بيانديشم .
آگيسيلاوس گفت :
بگذاريد او بيانديشد و ما همچنان راه خود را خواهيم پيمود .
ماكيدونيان از اين آهنگ او به ترس افتاده راه را دوستانه بر روى او باز كردند .
چون به تسالى رسيد آباديهاى آنجا را ويرانه نمود زيرا آنان با دشمن همدست بودند .
لاريسا يك شهر بزرگ تسالى بود ، و بنابراين آگيسيلاوس دو نماينده بنام كسينوكليس « 2 » و سكوثيس « 3 » را به آنجا فرستاد كه گفتگوى صلح بكنند ولى لاريسيان آنان را گرفته بند كردند و از اينجا اسپارتيان خشمناك گرديده پيشنهاد نمودند كه شهر محاصره بشود ولى آگيسيلاوس پاسخ داد :
من هر يكى از آنان را پرارجتر از سراسر تسالى مىشمارم .
اين بود كه با مردم شهر صلح نموده و كسان خود را باز گرفت . درخور شگفت نخواهد بود كه چون خبرهايى از اسپارت به او رسيد درباره اينكه جنگى در نزديكى كورنثيس روى داده كه در آنجا اسپارتيان فيروز درآمده و انبوهى از يونانيان ديگر را كشتهاند ولى از خود آنان جز اندكى نابود نشده اگيسيلاوس از شنيدن اين خبر آهى كشيده گفت :
اى يونان چهقدر مردان دليرى را تو نابود مىسازى كه اگر زنده بمانند و از راه خود كوشش به كار برند براى گشادن سراسر ايران توانا مىباشند .
هامش
( 1 ) .Trallia( 2 ) .Xenocles( 3 ) .Scythes