جوان ايرانى به پشتيبانى او برخاسته و نزد آگيسيلاوس رفت و در سايه ميانجيگرى او آگيسيلاوس هوادارى از آن جوان اسپارتى نمود و بدينسان كار بىدشوارى گزارده گرديد .
در ديگر هنگامها او همهگونه پاىبند به دادگرى از خود مىنمود مگر در زمينهء دوستان خود كه ايستادگيها نشان مىداد .
يك نامهاى به ادريوس « 1 » پادشاه كاريا نوشته شده كه به نام او مىخوانند و آن اينكه :
نيكياس اگر بيگناه است او را بر خودش ببخش و اگر گناهكار است بر من ببخش
اين رفتار هميشگى او با دوستانش بود ولى هنگامى نيز از اين رفتار كناره مىجست و پيشرفت كارها را بر رعايت دوستان برمىگزيد .
از جمله هنگامى كه لشكر را كوچ مىداد چون به ناگهان و نابسامان روانه گرديد .
يكى از دوستان او كه بيمار بود و بر زمين بماند و فرياد كرده از او خواستار دستگيرى و همراهى نمود اگيسيلاوس پشت خود را به سوى او گردانيده چنين گفت :
چه سخت است كه خرد و دلسوزى در يك جا باشد .
اين داستان را هيرونوموس « 2 » فيلسوف نقل نموده :
يك سال ديگر جنگ هم به سر رسيد .
در اين مدت شهرت و نام نيك آگيسيلاوس هر چه بيشتر پراكنده گرديده بود تا آنجا كه پادشاه ايران پياپى ستايش پاكنهادى و خردمندى و زندگانى بسيار ساده او را مىشنيد .
خبرهايى نيز مىيافت كه در سراسر جهان مردم احترام به نام او دارند و هوادار وى مىباشند .
هر زمان كه سفر مىكرد در فرودگاهها پرستشگاهى را براى خود نشيمن مىگزيد و اين براى آن بود كه خدايان به همه كارهاى او آگاه باشند .
در جايى كه ديگران كارهاى نهانى خود را از هر كس پوشيده مىدارند .
در سراسر آن لشكر هيچ كسى بر رختخواب درشتتر و سفتتر از آن او نمىخوابيد .
تا اندازه به سرما و گرما بىپروا بود كه سراسر فصلهاى سال در نزد او يكسان مىنمود و همه طبيعى مىانگاشت .
آنگاه يونانيانى كه در آسيا نشيمن داشتند بىاندازه خرسند بودند از اينكه مىديدند كه
هامش
( 1 ) .Idirus( 2 ) .Hieronymus