( روزهاى آخر زمستان سال 603 هجرى ) سلطان بدست قاتلان كشته شد . بنا به برخى اخبار قاتلان مزبور هندو بوده و بموجب اطلاعات ديگرى اين قتل كار اسماعيليان بوده است « 1 » .
شهاب الدين آخرين امير مسلمان بوده كه قدرت رقابت با خوارزمشاه را داشت . رئيس جديد آن دودمان غياث الدين محمود فرزند شهاب الدين محمد واجد خصايل اميرى نبوده . سركردگان ترك نگهبانان كثير العدهء شهاب - الدين قيام كردند و غزنه را و متصرفات غوريان را در هندوستان به تصرف درآوردند . خوارزمشاه به دعوت امير هرات با لشكر وارد متصرفات وى شد و بهانه كرد كه اگر چنين نكند قراختائيان بلخ و ناحيهء آن را تصرف خواهند كرد « 2 » . عماد الدين عمر چهل روز در مقابل لشكر خوارزم دفاع كرد ، ولى سرانجام بناچار تسليم گشت ( در اوايل جمادى الاول 603 هجرى ، اواخر نوامبر ) و به خوارزم اعزام شد . محمد خوارزمشاه به اتفاق قراختائيان ترمذ را مسخر ساخت
هامش
( 1 ) - هر دو خبر در تأليف ابن اثير آمده ( چاپ تورنبرگ ،XII، 140 - 139 ) .
به گفتهء جوينى ( نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 119 ؛ چاپ قزوينى ،II، 59 ) ، قاتلان هندو بودهاند . به گفتهء صدر الدين نظامى كه معاصر وقايع بوده و كتاب « تاج المآثر » ( نسخهء خطىLGU، ورق 204 ) هم از اوست ايشانرا اسماعيلى ( ملاحده ) مىداند . در تأليف جوزجانى نيز چنين است . ( ترجمهء راورتى ،I، 485 ؛ ( چاپ ناسائو - ليس ، 124 : « بدست فدائى ملاحده » ) ) .
( 2 ) - جوينى ، چاپ قزوينى ،II، 62 : « در آن وقت سلطان از جانب خان ختاى مستشعر بود كه نبايد پيش دستى كند و بلخ و آن حدود را كه در تصرف سلاطين غور بود و به ملك ختاى نزديك با حوز خود گيرد » ؛ نسخهء خطىGPb، 2 ، 34 ، ورق 120 .