حتى اتابك محمد جهان پهلوان پدر قتلغ اينانج هم مىخواست سلطان طغرل را راضى كند كه قدرت سياسى را از خليفه سلب و خود بدست گيرد .
به گفتهء راوندى كه هم عصر اين وقايع بوده « 1 » هواخواهان سلطان و اتابك ميان مردم سخنانى به مضمون زير مىگفتند كه : « امام ( خليفه ) را بخطبه و پيش نمازى كه شاهان مجازى در حمايت آنند و بهترين كارها و معظمترين كردار - هاست مشغول مىبايد بودن و پادشاهى با سلاطين مفوض داشتن و جهاندارى بدين سلطان بگذاشتن » « 2 » [ در راحة الصدور راوندى چاپ اقبال ، ص 334 ، اين سخنان از قول اتابك نقل شده نه طرفداران او و سلطان - مترجم ] .
سلطان طغرل در نتيجهء اين گونه گرايشهايش ، از توجه و عنايت روحانيان
هامش
( 1 ) - ترجمهء تركى ، ورقهاى 117 - 116 ؛ چاپ اقبال ، 334 . اين بخش كتاب مسلما از خود راوندى است نه ابن بىبى و نه مترجم ( رجوع شود به ما قبل ص حدود 82 ) .
راوندى ( ترجمهء تركى ، ورق 121 ؛ چاپ اقبال ص 384 ) به برادر خود كه در شمار نمايندگان همدان كه از طرف تكش پذيرفته شده بودند ، استناد مىكند و در بعضى موارد نيز از خود سخن مىگويد . ( چاپ اقبال 344 ، 357 ) .
( 2 ) - از ترجمهء تركى راوندى ( ورقهاى 117 - 116 ) : « خليفه چونكه امام در پس اكاكر كدر كم دايم اشى نماز اولا كه اينك ركنى در و جميع اشلرك يكركى در وانده تقدمى و خلق اكا اقتدا قلدوغى يتر حقيقتده پاذشا هلغى اولدر بو مجازى پازشا هلغه اول دخل اتمك بىمعنى در بونى سلاطينه اصمرلمق كرك . »
اصل فارسى چنين بين نيست . « امام را بخطبه و پيش نمازى كه شاهان مجازى در حمايت آنند و بهترين كارها و معظمترين كردارهاست مشغول مىبايد بوذن و پاذشاهى با سلاطين مفوض داشتن و جهاندارى بدين سلطان بگذاشتن . »