كه بسيار مطلوب خواهد بود ) . بايد اين موضوع منظور نظر قرار گيرد .
ارگنچ به صورت يكى از مراكز بازرگانى بسيار مهم ، بر سر راه اروپا به آسيا ، درآمد « 1 » . على رغم اين مراتب ، خوارزم پس از خرابى به كندى جان گرفت و ترميم شد . سدها و بندها مدتى مديد احياء نشده بودند و آمودريا ( جيحون ) در طى سه قرن به سوى درياى خزر جارى بوده . خوارزم زمان فرمانروائى مغولان با خوارزم دوران سامانيان فرق بسيار داشت و اين خود از سخنان ابن بطوطه « 2 » نيك پيداست . او مىگويد كه بين پايتخت خوارزم ( اورگنچ ) و بخارا بيابانى بوده كه در آن فقط يك نقطهء مسكونى - يعنى شهرك كاث - وجود داشته و بس .
پسران چنگيز خان باتفاق پدر به مشرق بازگشتند ، بجز جوچى ( توشى ) كه در متصرفات وسيع خويش باقى ماند . گرايش و كوشش بارز جوچى به منظور تأسيس دولتى مستقل كه تابع مراكز امپراطورى نباشد سبب تصادم و نقار ميان پدر و پسر شد . بنا به گفتهء جوزجانى « 3 » ، جوچى آنچنان مفتون قپچاق شده بود كه خواست آن سرزمين را از خرابى و افلاس نجات دهد . وى به نزديكان خود گفت كه چنگيز خان عقل خود را از دست داده ، و الا اين همه
هامش
- 99 . دربارهء خرابههاى شهر قديم رجوع شود نيز به كون ، « از خيوه تا قنقراط » ، ص 216 - 211 ( از هلالى تا كونيا اورگنچ ) و ص 218 - 216 ( از كونيا - اورگنچ تا خوجيلى ) . داستان خرابهها كه در كتاب لندسدل آمده از تأليف مزبور مأخوذ است .
( 348 - 341 .Landsdell , « Russian Central asia » , vol . II , pp)
( 1 ) - 288 - 287 .Yule , « Cathay » , vol . II , pp.
( 2 ) - ابن بطوطه ،III، 20 - 19 .
( 3 ) - ترجمهء راورتى ،II، 1101 ؛ ( چاپ ناسائو - ليس ، 379 ) .