را ترك گفته . به گفتهء جوينى ، چنگيز خان مابايلواچ « 1 » را به شحنگى شهر منصوب كرد ( ظاهرا نه محمود يلواچ را ) . ولى پس از فرار جلال الدين اوكتاى ( اوگدى ) را به غزنه فرستاد و وى به فرمودهء پدر اقدامات بسيار سختى عليه آن شهر كه قبلا اطاعت و ايلى خود را اعلام كرده بوده ، به عمل آورد ( در بارهء قيام اهالى سخنى نرفته است ) : مردم شهر را به صحرا برده هلاك كردند به استثناى محترفه [ پيشهوران ] كه به اسارت برده شدند « 2 » . جوزجانى نيز از كشتار اهالى سخن مىگويد « 3 » ، ولى به اشغال قبلى شهر اشارهاى نمىكند .
جلال الدين پيش از آن تاريخ به سند عقبنشينى كرده بوده و فرموده تا كشتىهائى براى عبور از رود فراهم كنند . در آن ميان برخوردى ميان مؤخرهء - سلطان كه زير فرمان اورخان بوده و مقدمهء مغولان وقوع يافت و مسلمانان شكسته شدند « 4 » . بنا به گفتهء نسوى ، شخص جلال الدين در نزديكى گرديز ( به - فاصلهء يك روز راه در مشرق غزنه ) به مقدمهء لشكر مغول حمله كرد و شكستى كامل بر ايشان وارد آورد . صرف نظر از نتيجهء اين برخورد ، به هر تقدير تصادم
هامش
( 1 ) - در كتاب شفر چنين است ( 143 .Chrestomatie Persane » t . II , P» ) در چاپ قزوينى ،I، 106 : « مامايلواج » .
( 2 ) - جوينى ، چاپ قزوينى ،I، 108 ؛
144 ،Sehefer , « Chrestomatie persane » t . II , p310 .D ' Ohsson « Histoire des Mongols » t . I , p.
( 3 ) - ترجمهء راورتى ،II، 1043 - 1042 ؛ ( چاپ ناسائو - ليس ، 355 ) .
( 4 ) - در اين باره به جوينى رجوع شود ( نسخهء خطىGPB،IV، 2 ، 34 ، ورق 151 ؛ چاپ قزوينى ،II، 140 ) ؛
306 .D ' Ohsson , « Histoire des Mongols » t . I , p.