ماده و پوستهاى پلنگ بربرى و سگان شكارى و چرغان و عقاب شكوه داده بر كلنگ و آهو و نخجير و مر قدر خان را با عزاز و اكرام باز گردانيد و او را لطف بسيار كرد و عذر خواست و چون قدر خان بلشكرگاه خود رسيد و آن چندان چيز از طرايف و متاع و سلاح و مال بديد متحير گشت و ندانست كه مكافات آن چگونه كند ، پس بفرمود خزينهدار را تا در خزينه بگشاد و مال بسيار بيرون آورد و بنزديك امير محمود فرستاد با چيزهاى كه از تركستان خيزد از اسپان نيك با نثار و آلت زرين و غلامان ترك با كمر و كيش بزر و باز و شاهين و مويهاى سمور و سنجاب و قاقم و روباه واداتها ساخت از پشم دو ميش ختو و طريف و ديباى چينى و دارخاشاك « 1 » چينى و آنچه بدين ماند و هر دو ملك از يكديگر جدا شدند برضا و صلح و نيكوى » « 2 » .
اما راجع به نتايج سياسى اين ديدار : تصميم گرفته شد كه ماوراء النهر را به يارى مساعى مشترك از على تگين منتزع كنند و به يغان تگين « 3 » پسر دوم
هامش
( 1 ) - كلمهء « دار خاشالى » در نسخهء خطى كمبريج « خاشاك » براى من نامفهوم است . [ شايد مقصود « دارچينى » باشد كه پوست درختى است - مترجم ] .
( 2 ) - ( داستان ديدار سلطان محمود و قدر خان كاملا در تأليف گرديزى [ زين الاخبار ] ، نسخهء خطى كمبريج ، ورقهاىb125 -a124 ؛ چاپ محمد ناظم ، 85 - 82 آمده است - هيئت تحريريه ) .
( 3 ) - در نسخههاى خطى « يغا » و « يغان » آمده . البته « ن » در سكهها هم ديده نمىشود : ، 721 ، 706 .S، «nzen؟ber die Mu؟u» ،Dorn) ؛ ماركوف ، « فهرست تملكات » ص 243 ؛ در هر دو مورد شخص ديگرى ، سواى پسر قدر خان در نظر است ) .
مع هذا به نظر ما در اينجا كلمهء « يغان » ( فيل ) با قياس با كلمات ارسلان و بغرا به حقيقت بيشتر شبيه است . حذف « ن » در ديگر سكهها نيز ديده شده است ( ماركوف ، « فهرست تملكات » ، ص 192 ) ( در چاپ انگليسى :n؟Yagha- تحريريه ) .