كه در ماوراء النهر پيروانى داشته بودند - مىبايست تدريجا در ميان صحرانشينان دشت نيز انتشار يابند . از مداركى كه در جاى ديگر - دربارهء انتشار آئين مزدا و تعاليم ثنوى و مسيحيت و اسلام ، گرد آوردهام ضمنا پيداست « 1 » كه دعوت و تبليغات اسلامى حتى در زمان بنى اميه نيز در دشت جريان داشته ولى چندان موفقيتى احراز نكرده بوده . صحرانشينان - بدون اينكه اعراب از شمار ايشان مستثنى شوند - « 2 » اسلام را به صورت رسمى آن ، يعنى تعاليم علماى مسلمان ، هميشه دينى مىشمردند كه به كلى با حوايج و نيازمنديهاى ايشان مغايرت داشته و قابل انطباق نبوده . شيوخ و ديگر عرفاى اسلامى ، كه هنوز هم در دشت بيش از ديگران پيرو دارند ، در آن زمان هم بمراتب بيشتر از [ علماى مزبور ] نفوذ داشتند . در بارهء تبليغات اسلامى ميان تركان در عهد سامانيان تقريبا هيچ اطلاعى نداريم .
فقط از سخنان سمعانى « 3 » مىدانيم كه در كشور تركان به دوران پادشاهى عبد الملك
هامش
و همچنين رجوع شود به گفتهء سمعانى ( « متون » . ص 52 ؛ چاپ مارگوليوس ، ذيل كلمهء « ازركيان » ) دربارهء ازركيان زرتشتى بخارى كه معاصر خليفه على بوده و براى تجارت به چين سفر كرد و از آنجا ( از راه دريا ) به بصره رفت و در آنجا اسلام پذيرفت . دربارهء مهاجرنشينهاى سغدى در تركستان شرقى و چين رجوع شود نيز :
(Index) «Serindia» .Stein( 1 ) - بارتولد ، « دربارهء مسيحيت در تركستان » ، ص 9 ؛ ياقوت ، « معجم » :I، 839 .
( 2 ) - 526 .p، «Essai» ،Dozy( 3 ) - « متون » ، ص 65 ( سمعانى ؛ چاپ مارگوليوس ، ذيل كلمهء « الكلماتى » .
ظاهرا نام پايتخت خان در نسخهء خطى تحريف شده است . به متن در چاپ مارگوليوس و خرقa486 توجه شود ( ثم وقع الى الخان حامان (sic) والصل وليل بالسلاطين )