قريش بر سر راه كش و نسف در پنج فرسخى كش قرار داشته و به گفتهء سمعانى « 1 » فاصلهء آن با نسف 6 فرسخ بوده و شايد در محل قريهء قرهباغ « 2 » كنونى برپا بوده است . اسكيفغن ، آنسوتر نسف ، به فاصلهء فرسخى از سوبخ واقع بوده . شايد اين كلمه در نام قريهء اسكىباغ [ كنونى ] محفوظ مانده است .
نوقد قريش هم در زمان سمعانى قريهء بزرگى بوده .
ظاهرا اعراب كلمهء نسف « 3 » را از كلمهء بومى « نخشب » پديد آوردهاند .
نام كنونى آن قرشى است و فقط در قرن چهاردهم ميلادى ، در زمانى كه كبك خان جغتائى در دو فرسخ و نيمى شهر كاخى بنا نهاد « 4 » ( قرشى به زبان مغولى يعنى « كاخ » ) نسف بدين نام خوانده شد .
ظاهرا در قرن دهم ميلادى اين شهر فاقد شهرستان بوده زيرا كه جغرافيون فقط از ربض و كهندز آن سخن مىگويند . مع الوصف سمعانى و ياقوت از شهرستان ( مدينه ) نسف ياد مىكنند « 5 » . شهر چهار دروازه داشت . بدين
هامش
( 1 ) - نسخهء خطى موزهء آسيائى ورق 445 ؛ چاپ مارگوليوس ، ذيل كلمهء « النوقدى ؛ ياقوت ، « معجم » ،I V، 825 . سمعانى گويد كه در ماوراء النهر « نوقد » ديگرى نيز وجود داشته و اندكى بعد از دو قريه كه بدين نام موسوم بودهاند ياد مىكند ، يكى نوقد خورده خور ( هم در ناحيهء نسف ) و ديگر نوقد سواف ( ؟ ) . در اثر ياقوت :
خورده خون و سزه .
( 2 ) - نام قريهء نوقد حتى در قرن هجدهم ميلادى در « تحفة الخانى » محمد وفا كرمينگى آمده است . رجوع شود به بارتولد ، « آبيارى » ، ص 126 .
( 3 ) - استخرى ، 325 ؛ ابن حوقل 379 - 377 ؛ مقدسى ، 283 - 282 .
( 4 ) - شرف الدين يزدى ، ترجمهء پتى دلاكروآ ،I، 95 ، چاپ كلكته ،I، 111 .
( 5 ) - سمعانى ، چاپ مارگوليوس ، ذيل كلمهء « المدينى » ، ياقوت ، « معجم » ،I V، 458 .