نشانههايى از فكر بوده يا همچون واقعهاى از « ضمير آگاه » گذر كرده باشد ، توسّط « ضمير ناخودآگاه » عناصر آگاهانهء آنها جذب شده ، سپس آن را به مخيلهء خود رجوع مىدهد تا آن را در صورتهاى مختلفى همچون رمزها ، رؤياها ، الگوهاى مكالمهء روحى ، الهامها و مكاشفات و . . . دگرگون سازد . امّا بايد در نظر داشت كه اين رموز در حول وحوش فكر و يا واقعهاى حفظ مىشود كه از آن بهوجود آمده است .
بدون ترديد اين رابطه در پيچيدگى و ابهام خود ، متفاوت به نظر مىرسد ، ولى بررسى و تحليل از آن پرده بر مىدارد چرا كه ما مىتوانيم با مشاهدهء رؤيا و كابوس ، با توجّه به واقعهء گذشتهاى كه مسبّب آن بوده ، طريقهاى را كه « ضمير ناخودآگاه » در ساخت رمز خود مورد استفاده قرار داده بيابيم . اين واقعه ممكن است احساسى زودگذر يا خاطرهاى سخت و شديد بوده و يا آنكه با راحتى و سختى هضم غذا مرتبط باشد . بنابراين « ضمير ناخودآگاه » مانند يك گيرندهء مغناطيسى در ارتباط با يك مولّد الكتريكى كه همان « ضمير آگاه » است ، عمل مىكند . لذا در عرصهء اين « ضمير آگاه » بايد پيوسته در جستجوى منبع فعّاليّتهاى روانى باشيم كه آن را عنوان « ضمير ناآگاه » توصيف مىكنند . در نتيجه اگر انديشهاى به نحوهاى ناهمگون با « ضمير آگاه » ، روى دهد مىتوان فهميد كه آن فكر و انديشه ، بالضّرورهء ، با اين ضمير ، غريبه و ناآشنا بوده و هيچ جايگاهى در « ضمير ناخودآگاه » اشغال نمىكند .
اين نكته ، در حقيقت مبدأ همان نقدى است كه ما در نظر داريم آن را به عنوان پايهاى در تحقيق « وحى قرآنى » اتّخاذ نماييم .
الظاهرة القرآنية ( پديده قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: كرمانى
ص٢٦٥