تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
خواه ناقص .
أعيان همه شيشه‌هاى گوناگون بود * كافتاد بران پرتو خورشيد وجود
هر شيشه كه بود سرخ يا زرد وكبود * خورشيد در آن هم بهمان رنگ نمود
تمثيل آخر چون تو روى بديوار آوردى ، كه در روى آن آينه‌هاى مختلف نشانيده باشند هرآينه صورت تو در هرآينه از آينه‌ها ظاهر خواهد شد ، وليكن ظهورات مختلف بحسب اختلاف جواهر آينه در نمايندگى وكبر وصغر واشكال وشك نيست كه توئى كه در آن آينه‌ها مينمائى ، وجز تو كسى ديگر نيست ، وتو خود هم چنانى وبهمان صفتي كه بودى در مرتبه خود .
معشوقه يكى است ليك بنهاده به پيش * از بهر نظاره صد هزار آينه بيش
در هر يك از آن آينه‌ها بنموده * بر قدر صقالت وصفا صورت خويش
تمثيل آخر شك نيست كه آفتاب بنورى كه در ذات اوست منور است نه باين نوري كه در ما هست يا در زمين ، وآن نوري كه در ذات اوست ، تجزيه وانتقال وحركت نپذيرفته وبحال خود قائمست ، وباين حال نور ماه وزمين عين نور آفتاب است ، يعنى ماه يا زمين نيست الا جرمي تيره ، وبر همان تيرگى خود ثابت وباقيست كه اگر تيرگى أو زايل شده بودى نورانيتش زيادة ونقصان نپذيرفتى پس ماه وزمين منور است بنورى كه آن نور آفتاب است ، بىآنكه بر آفتاب منقصة لازم
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة — صفحة 41 | الفيض الكاشاني