هذا الشرك كلهم عبيد للسوى وقد عافى اللّه بعض عبيده عن هذا الدآء
برافكن پرده تا معلوم گردد * كه ياران ديگرى را مىپرستند
بلى هر ذره كه از خانه بصحرا شود صورت آفتاب بيند ، اما نميداند كه چه مىبيند .
چندين هزار ذره سراسيمه مىدوند * در آفتاب وغافل از آن كافتاب چيست
وقتي ماهيان جمع شدند وگفتند چند گاه است كه ما حكايت آب مىشنويم وميگويند حيات ما از آب است ، وهرگز آب را نديدهايم بعضي شنيده بودند كه در فلان دريا ما هي است دانا آب را ديده پيش اورويم تا آب را بما نمايد ، چون باو رسيدند وپرسيدند گفت شما چيزى بغير آب بمن نمائيد تا من آب را بشما نمايم
با دوست ما نشسته كه اى دوست دوست كو * كو كو همى زنيم ز مستى بكوى دوست
سألها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
گوهرى كز صدف كون ومكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد
بيدلى در همه أحوال خدا با أو بود * أو نمىديدش واز دور خدايا ميكرد
در ديدهء ديده ديدهء مىبايد * وز خويش طمع بريدهء مىبايد
تو ديده ندارى كه ببينى أو را * ور نه همه اوست ديدهء مىبايد