تشريح المسائل
* مراد از عبارت ( ثمّ ان قلنا القضاء انّ فرع صدق الفوت . . . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر موضوع را فوت دانسته و بگوئيم كه : قضا در موردى واجب است كه فريضه ترك شده و مصلحت فوت شده آن نيز جبران نشده باشد در ما نحن فيه قضا لازم نمىباشد .
* چرا قضا در مطلب فوق لازم نيست ؟
زيرا اگرچه ( به حسب فرض ) واجب در خارج ترك شده است ، لكن مصلحت آن به وسيلهء مصلحت سلوكيهء عمل به اماره جبران شده است و لذا موضوع قضاء منتفى مىباشد پس حكم به وجوب قضا نيز بايد منتفى باشد .
* چرا در مطلب فوق با انتفاى موضوع قضا ، حكم به وجوب قضا نيز منتفى است ؟
زيرا ارتباط حكم به موضوع از سنخ ارتباط معلول بر علت است و لذا پس از انعدام و انتفاء علت ، معلول نيز ضرورتا منتفى و زائل مىشود .
* پس مراد از عبارت ( و ان قلنا انّه متفرّع . . . ) چيست ؟
اين است كه اگر موضوع را ترك فرض نماييم بايد به وجوب قضاء ملتزم شويم ، زيرا تحقق چنين موضوعى معلوم است در نتيجه حكم نيز بايد برآن مترتب باشد . بنابراين : پس از تحقق و حدوث علت است كه معلول نيز ضرورتا متحقق و موجود مىگردد .
* مراد جناب شيخ بهطور خلاصه از متن مورد بحث در اينجا چيست ؟
اين است كه : در فرض علم و اطلاع جاهل بر تخلّف اماره از واقع و احراز تكليف واقعى پس از انقضاء وقت و فوت شدن مصلحت اداء واجب در وقت ، سخن در اين است كه : آيا قضاء واجب فوت شده لازم است يا نه ؟
* براى پاسخ به سؤال فوق و دستيابى به حكم واقعى چه بايد كرد ؟
بايد موضوع قضا را تنقيح و آن را مشخّص كنيم .
* براى تنقيح و تشخيص موضوع قضا چه بايد كرد ؟
بايد گفت كه : موضوع مزبور از دو حال خارج نمىباشد :
يا اين است كه : موضوع قضا فوت است .
يعنى : هر واجبى كه از مكلّف فوت شود ، بر او لازم است كه آن را در خارج وقت جبران كند كه اين جبران و تدارك قضا ناميده مىشود .
يا اين است كه : موضوع قضا ترك باشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٧٤