ابو الحسين « 1 » بصرى هم بدين قائلند . و نزديك فلاسفه ، وجود واجب تعالى عين ماهيت است ؛ و وجود غير او ، غير ماهيت است . و عكس اين شنيده نشده است .
و حقّ ، قول أوّل است ، اگر مراد از وجود « كون » بود . و دليل اين قول در فصل أوّل بيان كرده شده است . و دليل ديگر آن است كه همهء موجودات ، در وجود مشاركند و در ماهيت مخالف ؛ و « ما به الاشتراك » غير « ما به الافتراق » است . و وجود ، جزء ماهيت نيست ، چنان كه از فصل أوّل معلوم شده است .
بحث دوم در موجود و معدوم
و اين بحث مشتمل پنج فصل است
فصل أوّل در بيان قسمت موجود
موجود بر دو نوع است : خارجى و ذهنى . موجود خارجى آن است كه او را در خارج ، هستى بود و اين موجود را « موجود عينى » نيز گويند . و موجود ذهنى آن است كه او را در ذهن ، هستى باشد .
و « خارج » عبارت از خارج قواى درّاكة است . و اين خارج را « واقع » نيز گويند . و « نفس امر » « 2 » عامتر از خارج است « 3 » ، و خارج عامتر از ذهن است .
و ذهن عبارت است از قوّتى كه مهيّا براى آرا و افكار است . و عقل نيز همچنين
هامش
( 1 ) . اصل : ابو الحسن .
( 2 ) . مقصود از « نفس الأمر » ظرف ثبوت وجود ، ماهيت و مفاهيم اعتبارى عقلى است . امّا برخى معتقدند كه نفس الأمر همان عالم امر است و عالم امر عبارت است از عقل كلّيى كه داراى صور تمامى معقولات مىباشد .
عدّهاى نيز نفس الأمر را به نفس الشيء تفسير كردهاند .
( 3 ) . ش : + و نفس امر در حكم ايجابى ، عامتر از خارج است و در حكم سلبى ، اخص از آن است .