تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
و حالت هر يك را مىدريافتم او را ازين طريق بيگانه مىديديم روزى در مراقبه مرا غيبتى دست داد در غيبت چنين نمودند كه در فلان وقت درويشى به لباس سياه و علم سياه برين سرزمين در فلان دشت نازل شود منتظر مىبودم چون آن وقت رسيد برادر بزرگ خود را بان دشت فرستادم آن درويش كه مرا در واقعه نموده بودند قطب حقّانى على ثانى امير سيد على همدانى قدس سرّه بوده‌اند فى البديهه او را تصرف نموده بارادت خود مشرف ساختند چون برادرم آن مژده آورد و بيان احوال نمود در مراقبه شدم و متوجه احوال امير كبير گشتم ديده شد كه قيامت قائم شده است و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم بر حوض كوثر استاده مردم را آب مىدهد من پيش شده بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم گفتم و التماس آب نمودم اشارت بجانب اسد اللَّه الغالب علىّ بن أبى طالب كرّم اللَّه وجهه فرمودند چون حاضر شدم مرا محقق شد كه چون اسم شريف امير كبير نيز عليست اين اشارت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلّم امرست مرا بارادت او همان لحظه متوجه ملازمت گشتم و بشرف انابت مشرف شدم و دوازده سال به خدمت شايسته مداومت نمودم درين دوازده سال هميشه كلوخ استنجاء درويشان را به پيشانى سوده همواره مىكردم آنچه يافتم ازين خدمت يافتم او را خوارق بسيارست نقلست كه چون على ثانى در ولايت سواد وفات يافت وصيت فرمود كه تا فرزندم نور الدّين جعفر حاضر شود نعش مرا برندارند و امير جعفر در آن وقت در روستاق كه قريه‌ايست از قراى بدخشان تشريف داشت خلفا گفتند كه بعيد مىنمايد كه امير جعفر از روستاق بيايد و از ان پس باتفاق او نعش برداشته شود زيرا چه مسافت بسيارست بايد برداشت هر چند خلفا سعى نمودند صندوق برداشته نشد اين چنين سه نوبت سعى بليغ نمودند چون علاج پذير نگشت ناچار جاى گذاشته بنشستند ناگاه از غيب