و نيز از اين عبارت ظاهر است كه آيهء
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ
هم دليل ولايت و امارت جناب امير المؤمنين عليه السّلام است .
پس كمال شناعت و فظاعت قدح و جرح مخاطب و ديگر اسلاف عالى نصاب او در اين باب ، حسب افادهء ابو شكور بكمال وضوح و ظهور رسيد و قد بينا ذلك مفصلا فى « المنهج الاول » .
اما تقييد مدلول حديث غدير و مدلول آيهء
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ
به زمان ما بعد عثمان : پس بطلان آن از افادهء خود خليفهء ثانى واضح و ظاهر است كه اثبات مولائيت آن حضرت براى خود و براى هر مؤمن و هر مؤمنه نموده استيصال اين احتمال كثير الاختلال فرموده ، و اين تأويل عليل سنيه چقدر مشابه و مانا است بتأويل سخيف جمعى غفير از اهل كتاب كه با وصف اعتراف و اقرار به نبوت جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله مأول مىسازند آن را به اينكه نبوت آن حضرت مختص بود براى عرب ، كه آن حضرت مبعوث بود بسوى عرب خاصة ، و معاذ اللَّه آن حضرت نبى عيسائيان و امثالشان نبوده .
پس همچنين حضرات سنيه بتقليد اهل كتاب مىگويند كه امامت و خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از حديث و كلام الهى ثابت است ، لكن امامت آن حضرت مخصوص بود به زمان ما بعد عثمان ، و معاذ اللَّه آن حضرت امام ثلاثه و اتباعشان نبوده ، فهذا التأويل مثل تأويل اهل الكتاب حذو النعل بالنعل و حذو القذة بالقذة .
أما حمل اهل كتاب نبوت جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله را بر نبوت خاصه براى عرب : پس خواجه نصر اللَّه كابلى در « صواقع » گفته :
[ و قد اعترف اليهود و العيسوية و جم غفير من الفادريين من النصارى و من تبعهم من نصارى افرنج بثبوته الا انهم يزعمون انهم مبعوث الى العرب خاصة