تخصيص هم قرار نمىگيرند ، و فرار از آن اختيار مىسازند ، كه بمذهبشان نمىماند ، و سراسر مبطل خرافات ايشان است .
قوله : [ و طرفه آنست كه بعضى از علماى ايشان در اثبات آنكه مراد از « مولى » أولى به تصرف است ، تمسك كردهاند بلفظى كه در صدر حديث واقع است و هو
قوله : « أ لست أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟ » ] [ 1 ] .
أقول : طرفه آن است كه شاهصاحب چنان گمان كرده كه اين تمسك مختص بأهل حق است ، لهذا در ابطال آن خيلى دماغسوزى به كار بردهاند ، تا آنكه از تحريف كلام الهى و تفسير آن برأى باطل ، و نفى معناى صحيح و واقعى ، و ادعاى عدم مناسبت آن أصلا هم مبالات نكردند ، حال آنكه از بيان سابق دانستى كه بصدر حديث سبط ابن الجوزى ، و سيد شهاب الدين هم تمسك كردهاند .
پس اين همه شورش شاهصاحب لائق جواب نيست ، كه هر گاه مثل سبط ابن الجوزى و سيد شهاب الدين شريك اهل حق در اين تمسكند ، رد شاهصاحب بر آن مسموع نمىتواند شد ، و غنيمت است كه شاهصاحب در ثبوت فقرهء
[ أ لست أولى بالمؤمنين من أنفسكم ؟ »
قدح نكردهاند ، گو در نفى قرينه بودن آن بر أولى بالتصرف داد انصاف و تحقيق داده باشند ، و فخر رازى و بعض مقلدين او را چندان عصبيت و ناحق كوشى سراسيمه و بى خود ساخته ، كه بعد قدح أصل حديث ، نفى اين فقره هم كردهاند كما سبق سابقا .
قوله : [ باز همان سخن است كه هر جا لفظ « أولى » مىشنوند ، أولى
هامش
[ 1 ] تحفهء اثنا عشريه : 331 .