حكايات ذهانت و فطانت وى هنوز نقل هر مجلس و زيب هر محفل اهل علم است .
ولادت او تقريبا در سنة اثنتين و مائتين و ألف واقع شده . بيعت جهاد با سيد احمد بريلوى مريد شاه عبد العزيز دهلوى بجا آورده ، و سر خيل قافله حجاج و مجاهدين وى بود ، اين همه ترويج شريعت از شرق تا غرب ، و رفع بدع و محدثات كه مىبينى ، و اين همه مذاكره علوم و كثرت صوم و صلاة و زكات ، و آبادى مساجد كه در مردم هند مشاهده مىكنى ، هم بدولت جد و اجتهاد او ، و مولوى عبد الحى مرحوم است ، گويى در سرزمين هند مثل اين دو بزرگوار كه بجاى دو وزير شيخ خود بودند ، در اين كار در اين دوازده صد سال كسى نبرخاسته ، اسلام را بعهد ايشان رونقى ديگر حاصل شده ، و سنن مأثوره محو شده را به عرق ريزى ايشان حياتى تازه دست بهم داده ، لا سيما حكايات بركات وعظ و نصائح محمد اسماعيل ، و كثرت اهتداى مردم به پند و اندرز آن ربانى جليل چيزى است كه موافق و مخالف در آن يك زبان است ، نتوان گفت كه چقدر رسوم اشراك و بدع از هم متلاشى شد ، و محدثات و كفريات از عالم بدر رفت . نظم :
ماتت به بدع تمادى عمرها * دهرا و كان ظلامها لا ينجلى
فعلا به الاسلام ارفع هضبة * و رسا سواه في الحضيض الاسفل
غلط امرء بابى علي قاسه * هيهات قصر عن علاه ابو على
لو ان رسطاليس يسمع لفظه * من لفظه لعرته هزة أفكل
و لو انهم جمعوا لديه تيقنوا * أن الفضيلة لم تكن للاول
تخم اتباع سنت و اجتناب از بدعت كه جد وى شاه ولى اللَّه محدث