مىگفت : اين سنّيان ما را سرزنش مىكنند و به ما مىگويند : شما مىپنداريد كه آوازدهندهاى از آسمان به نام صاحب اين امر بانگ خواهد زد . آن حضرت تكيه داده بود . خشمگين شد و ( راست ) نشست . سپس فرمود :
« اين ( سخن ) را از من نقل نكنيد و از پدرم نقل كنيد كه هيچ اشكالى براى شما نخواهد داشت . من شهادت مىدهم كه از پدرم عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : به خدا سوگند ، اين مطلب در كتاب خداى - عزّ و جلّ - كاملا روشن است كه مىفرمايد : ( و اگر بخواهيم ، از آسمان آيتى فرود آوريم كه گردنهايشان براى آن به حالت خضوع ماند . ) پس آن روز ، احدى در زمين باقى نمىماند مگر اينكه در مقابل آن نشانه گردن نهد و همهى اهل زمين - وقتى بشنوند صدايى از آسمان بلند است كه : آگاه باشيد ! حق با علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و شيعيان اوست - ايمان مىآورند .
( پدرم امام باقر عليه السّلام ) فرمود : چون فرداى آن روز شود ، ابليس به آسمان رود تا جايى كه از چشم زمينيان مخفى گردد . آنگاه بانگ برآورد كه : توجّه كنيد ! حق با عثمان بن عفّان [ و هواداران وى ] است ؛ زيرا او مظلوم كشته شد . ( كيفر ) خونش را مطالبه كنيد ! »
( امام عليه السّلام ) فرمود :
« پس در آن هنگام ، ( خداوند مؤمنان را با قول ثابت - بر حق - استوار مىسازد ) اين همان نداى اوّل است ؛ ولى ( آنها كه در دلشان مرض هست ) - كه مرض ، به خدا قسم ، دشمنى ماست - آن روز ، به شك مىافتند . در آن هنگام ، از ما دورى مىجويند و به ما اهانت مىكنند و مىگويند : منادى اوّل سحرى بود از سحرهاى اين خاندان ! »
سپس حضرت ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام اين آيه را تلاوت كرد : ( و چون آيهاى را ببينند ، روى برمىتابند و مىگويند : ( اين ) جادويى پىدرپى است ) .
[ 240 ] و عنه ، قال : أخبرنا « 1 » أحمد بن محمّد بن سعيد ، قال : حدّثنا محمّد بن
هامش
( 1 ) . در مأخذ : و حدّثنا .