تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المحجة فيما نزل في القائم الحجة ع (سيماى حضرت مهدى ع در قرآن) (فارسى) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
خداوند ) به او گفته شد : اين نور علىّ بن ابى طالب عليه السّلام ، ياور دين من است . در كنار آن دو نور ، سه نور ديگر ديد . پرسيد : خدايا ، اين نورها چيست ؟ پاسخ آمد : اين فاطمه عليها السّلام است - كه دوستانش را از آتش بازمىدارم - و نور دو پسرش حسن و حسين ( عليهما السّلام ) . [ ( ابراهيم ) هم‌چنين ، نه نور ( ديگر ) گرداگرد آن‌ها ديد . ] اين بود كه گفت : بارالاها ، نه نور ( ديگر ) هم مىبينم كه پيرامون آنان را گرفته‌اند . گفته شد : اى ابراهيم ، اينان ، امامان از فرزندان على و فاطمه‌اند . ابراهيم عرضه داشت : بار خدايا ، به حقّ اين پنج تن تو را سوگند مىدهم كه به من بشناسانى آن نه تن كيان‌اند . ( خداوند ) فرمود : اى ابراهيم ، اوّلينشان علىّ بن الحسين است و پسرش محمّد و پسرش جعفر و پسرش موسى و پسرش على و پسرش محمّد و پسرش على و پسرش حسن و حجّت قائم پسر اوست عليهم السّلام . پس ابراهيم عليه السّلام گفت : اى معبود و سرور من ، نورهايى را مىبينم حلقه زده پيرامونشان كه شماره‌ى آن‌ها را جز تو كسى نمىداند . گفته شد : اى ابراهيم ، اينان شيعيان امير اهل ايمان علىّ بن ابى طالب عليه السّلام‌اند . ابراهيم گفت : شيعيان او به چه ( نشانه‌هايى ) شناخته مىشوند ؟ ( خداوند ) فرمود : به ( خواندن ) پنجاه و يك ركعت نماز و بلند خواندن بسم اللّه الرّحمان الرّحيم و قنوت گرفتن پيش از ركوع و انگشترى به دست راست كردن « 1 » . در اين هنگام ابراهيم گفت : بار خدايا ، مرا از شيعيان امير المؤمنين قرار ده . » امام صادق عليه السّلام فرمود : « آن‌گاه خداوند اين را در كتاب خود خبر داد كه فرمود : ( و به راستى كه از جمله‌ى شيعيان او ، ابراهيم است ) . »
هامش
( 1 ) . [ اين‌ها نشانه‌هاى عبادى است كه از ويژگىهاى پيروان خاندان خداست تا از ديگر گروه‌ها باز شناخته شوند . صفات والاى اخلاقى و ويژگىهاى بلند درونى را در روايات ديگر ، به فراخور حال ، فرموده‌اند ؛ از جمله : راست‌گويى ، امانت‌دارى ، وعده‌شناسى ، مستمندنوازى و . . . شيخ صدوق ( 306 - 381 ) گزيده‌اى مسند و معتبر از اين احاديث عميق به نام صفات الشّيعة فراهم آورده است . گذشته از روايت ديگرى از خطبه‌ى معروف همّام ، احاديث شماره‌هاى 1 ، 2 ، 12 - 14 ، 18 - 25 ، 28 ، 34 ، 37 ، 39 - 45 ، 52 - 55 ، 59 ، 61 ، 66 در كتاب پرارج ياد شده شايان تأمّل بسيار است . ]