خرج إلى الطّائف ، فحدّثني نعيم ( بن ) [ أبي ] قيس قال : دخلت ( عليه ) بالطّائف و هو عليل ثمّ [ إنّه ] دعا بشربة من لبن [ فشربه ] فقال « 1 » : هكذا عهد إليّ « 2 » رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلم أن يكون « 3 » آخر زادي من الدّنيا شربة من لبن ، ثمّ مات [ رحمه اللّه ] و دفن بالطّائف بالموضع المعروف بالكورا [ ء ] ( رحمه اللّه ) . » « 4 »
ابن بابويه گويد : حديثمان داد ابو المفضّل محمّد بن عبد اللّه بن المطّلب شيبانى رحمه اللّه گويد : ابو مزاحم موسى بن عبد اللّه بن يحيى بن خاقان مقرى در بغداد حديثمان داد ، وى گفت : ابو بكر محمّد بن عبد اللّه بن ابراهيم شافعى حديثمان داد ، گفت : ابو جعفر محمّد ابن حمّاد بن ماهان دبّاغ حديثمان داد ، گويد : عيسى بن ابراهيم حديثمان داد ، گفت :
حارث بن نبهان حديثمان داد ، او گفت : عتبة بن يقظان ، از ابو سعيد ، از مكحول ، از ابو قرصافه واثلة بن الأسقع ، از جابر بن عبد اللّه انصارى حديثمان داد ، كه جابر گفت :
جندل بن جناده [ ى يهودى ] از ( اهالى ) خيبر به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم شرفياب شد و عرضه داشت : اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، مرا خبر ده از آنچه براى خداوند نيست و از آنچه نزد خداوند نيست و از آنچه خداوند نمىداند ؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : « آنچه براى خداوند نيست : خداوند را شريكى نيست و امّا آنچه نزد خداوند نيست : نزد خداوند ظلمى نسبت به بندگان نيست و امّا آنچه خداوند نمىداند : آن گفتار ( و ادّعاى ) شما يهوديان است كه عزير پسر خداست و خداوند براى خود فرزندى نمىداند . » پس جندل عرض كرد : گواهى مىدهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست و تو ، به حقّ ، رسول خدايى . آنگاه گفت : اى رسول خدا ! من ديشب موسى بن عمران عليه السّلام را در خواب ديدم كه به من فرمود : اى جندل ، به دست حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم مسلمان شو و به جانشينان بعد از او دست بياويز . پس من مسلمان شدم و خداوند اين نعمت را به من روزى فرمود . اكنون مرا از جانشينان بعد از خويش خبر ده تا به دامان ايشان چنگ زنم .
هامش
( 1 ) . [ در كفاية الأثر و البرهان : و قال . ]
( 2 ) . [ در متن : لي . ]
( 3 ) . [ در كفاية الأثر : أنّه يكون . ]
( 4 ) . كفاية الأثر : 56 - 61 ؛ البرهان 3 : 146 .