لو تقدر الخيل التي زايلتها * أنحت بأيديها على الاعراف
أبقيت فينا كوكبين سناهما * في الصبح و الظلماء ليس بخاف
قدرين في الارداء بل مطرين في * الاجداء بل قمرين في الاسداف
ساوى الرضى المرتضى و تقاسما * خطط العلاء بتناصف و تصاف
أنتم ذوو النسب القصير فطولكم * باد على الكبراء و الاشراف
ما زاغ بيتكم الرفيع و انما * بالوجد أدركه خفى زحاف [ 1 ]
« و سابقا دانستى كه صلاح الدين صفدى هم در « وافى بالوفيات » بعض اشعار اين قصيده بليغه بترجمهء سيد رضى طاب ثراه ذكر فرموده .
چهارم آنكه هر گاه ابو العلاء ، با وصف زندقه و الحاد ، و مزيد لداد و عناد ، مدح رضيين كريمين ، و والد ماجدشان كرده باشد ، اين مدح بعد انضمام آن با مدح ديگر ائمه سنيه ، دليل بين بر كمال فضل و جلالت و نهايت اعتلاء و نبالت اين حضرات است ، كه از اين مدح ظاهر خواهد شد ، كه عظمت شأن ايشان بمرتبهايست ، كه ملحد و زنديق هم انكار آن نتوانست كرد .
پنجم آنكه خود شاهصاحب ، در تعصب اول از تعصبات فاحشه خود كه در فصل دوم از باب يازدهم ، وارد كردهاند مىسرايند :
و نيز آيات خفيه الدلالة را ، كه هرگز موافق قواعد اصول و عربيت ، بر مدعاى ايشان دلالت نمىكند ، نص و صريح انگارند ، و نصوص صريحه را كه بر مذهب اهل سنت دلالت واضح دارند ، متشابه اعتقاد كنند ، حال آنكه طريق امتحان بارها با علماء ايشان مسلوك شده ، به اين وضع كه بعضى كافران ذمى را ، كه غرضى به هيچ مذهب و علاقه باهل آن ندارند
هامش
[ 1 ] تتمة المختصر ج 1 ص 321 .