ابدان كه اختصاص به اهل زهد و ورع دارد و تخليص رحمت حق اين طايفه فقط به نعم و لذات ظاهرى و صورى از قبيل اكل و شرب و فواكه و طلح منضود و لحم طير و آنچه از قبيل امور حسّى و نعم مخصوص عالم برزخ و جنت اعمال اختصاص است ، دارد و اين جماعت ، طعم جنّات و نعم روحانى را نمىچشند و اگر حظّى از اين جهت داشته باشند بسيار كم و ناچيز است ، ولى اسم « رحيم » براى آنان آلام باقى نمىگذارد .
( ب ) جمعى كه از جمله صاحبان معرفت بشمار مىروند و به جهت باطن خود توجه داشتهاند و به تكميل عقل نظرى پرداخته و انغمار در عبادت نداشتهاند ، تخليص حاصل از حكومت اسم « الرحيم » در آنان نعم باطنى و لذايذ روحى است و موطن آنها عالم ملائكه است و از جنت صفات بهرهاى ندارند ، تا چه رسد به مقام جنت ذات .
( ج ) جماعتى كه به علم و عمل هر دو رو آوردهاند و اين جمع بر دو دستهاند :
جمعى كه نهايت سير آنان مرتبهء صفات و اسما است و با آن كه جامع رحمتين و فايز حسنين و بالأخره بين دو نعمت خاص اهل كمال ، جمع كردهاند ، به مقام جنت ذات و اصل نشدهاند و در جنت صفات ، متوقف گرديدهاند و باده ، از جام تجلّى صفاتى نوشيدهاند . نتيجهء تخليص اسم « رحيم » در آنان نيل به لذايذ و حظوظ صورى و معنوى است بدون مشوب بودن اين دو نعمت به آلام روحانى و جسمانى ، اين مقام به انبياى اولو العزم و صاحبان شريعت و كتاب و وارثان خاص آنان اختصاص دارد .
( د ) جمع ديگر كسانى هستند كه متعلق تخليص رحمت ، لطيفهء سرّ و خفى و اخفاى آنان است [ 1 ] كه به جنت ذات وارد شدهاند و به مقام شهود ذات نايل
شرح
[ 1 ] . خواجه حافظ در حق آنان گويد : « بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند » چون لسان عارف در اين مقامات لسان كمّل است مثل قول ابن فارض :