حاصل نمايد كه فطرت اصلى انسانى طالب كمال خاص اهل رحمت رحيميه را از دست بدهد ، به نحوى كه صور حاصل از كفر و شرك و نفاق ، مطلوب و ملايم طبع وى شود و اين امر ، در مقام امكان ندارد ؛ چه آن كه حصول الفت و ملايمت با منشأ كفر و عصيان و نفاق بر صيرورت نفس ، وجود بهيمى و شيطانى مترتب است و با فرض فقدان فطرت اصلى ، طالب كمالات اخروى خاص سكّان جنت ، است . لذا شيخ رئيس اعظم اقسام عذاب را خاص نفوسى مىداند كه داراى ادراك و جربزه باشند و بله و فاقد مدركات از سنخ معنويات و عقليات نباشند چه آن كه با فرض ادراك درجات جنان و لذات خاص مراتب جنّات عدن ، نفس ، خود را مغبون مىبيند و فاقد كمال لازم مقام و مرتبهء وجود او و واجد ملاك حسرت كه أتمّ انحاى عذاب از اينجا بايد جستجو شود .
بنابراين ، اعتبار انس به امور غير ملايم و نامسانخ جوهر قدسى نفس مدرك به ادراك عقلى ، امكان ندارد و عذاب ، تخفيف نپذيرد و منفكّ نشود مگر به زوال هيآت و عوارض [ 1 ] مبدأ و سبب عذاب .
عارف قيصرى مثل اين كه معتقد است اسم منتقم به طور مسلم از اسمايى است كه حكومت آن موقت است ، در حالتى كه حكومت اين اسم از حيث تجلى و ظهور ، بر وجود قابل و مظهر صالح جهت اظهار آثار و احكام توقف دارد .
قيصرى بعد از بيان آنچه كه ذكر شد ، به علل انقطاع عذاب از اهل شرك با بيان اين مقدمه پرداخته است كه مشركان به حسب اصل وجود از مقام اطلاق هستى متنزل و به اعتبار تكوين و علم بسيط حاصل در كافهء ذرارى وجود ، عابد و ساجد
شرح
[ 1 ] . اين طايفه ، هر چه در مقام تقرير ذوقيات اعجاز نمايند ، در برهانيات عاجز و دست بستهاند و مسألهء به اين مهمى كه از اركان و اصول عقايد و از نفايس معارف انسانى است را با چه مطالب سست شعرى كه برخى از اين مطالب اوهن از بيت عنكبوت است ، تحرير مىنمايند .