باشد مثل توجه مطلق مجردات غيبى است و توجه و علقهء تدبيرى نيست ، ناچار بايد عنصر خاكى و ترابى خود به خود علت بقاى ودايع و خواصى كه در ضمن مركب ، حامل آنها بوده ، باشد ، يعنى معلول ، بدون علت باقى بماند .
مجموع اجزاى بدن با حفظ تركيب و وجود شرايط تركيب حقيقى ، از باب تقوّم به صورت كه نفس مجرده باشد ، ماده و متعلق نفس بود و هر مادهاى كه حامل آثار متنزل از صورت باشد ، با هيآت و لوازم خود ، متكى به صورت است بعد از بىنيازى صورت از اين ماده ، اين نحوه از وجود ماده با هيآت خود ، معدوم مىشود و در ضمن صور ديگر در نظام وجود در مىآيد و بعد از انحلال ، عناصر به صورت اصلى خود در مىآيند و اين ، مسلم است كه اگر ما مركب از ماء و هوا و نار و خاك را منحل نماييم ، به چهار عنصر منحل خواهد شد و قهرا عرض و هيئتى كه به مركب قائم باشد و خاص مركب باشد در بسايط باقى نمىماند [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] . آنچه نگارندهء حقير ، در اين مقالات نوشته است ، شرح عقيده و نظر صدر المتألّهين است در معاد جسمانى و روحانى مطابق آنچه كه اين حكيم محقق و مفسّر و محدّث عظيم الشأن در كتب و مسفورات خود تقرير فرموده است ، و قسمتى از مطالب جهت دفع اشكالات بر مبناى او در اصل حدوث نفس ناطقهء انسانى و نحوهء وجود و كيفيّت رجوع آن به غايت وجودى و صورت تمامى خود تحرير شده است .
بايد توجه داشت كه مسألهء نفس و علّت پيدايش و نحوهء رجوع آن به آخرت و حالات و نشآت نفس در عالم آخرت ، يكى از عالىترين و نفيسترين مباحث فلسفى و عرفانى است كه فهم آن به طور كلى مشكل و از عويصات مسائل الهى و دينى محسوب مىشود .
درك حالات و نشآت نفس و روح انسانى بعد از موت و مسائل مربوط به احوال اخروى نفس بدون رجوع به كلمات صاحبان وحى و تنزيل ، امكان ندارد ، و اگر چنانچه عقل نظرى ( اگر چه به مرتبهء اعلاى از قدرت و قوّت رسيده باشد ) به تنهايى به اين قبيل از مسائل مىرسيد ، سهم حكما ، اعم از اشراق و مشاء در مبحث معاد اين اندازه كم نبود و نيز اختلاف بين انبيا و حكما در اين مسأله پيدا نمىشد . لذا محققان از حكما تصريح نمودهاند كه عقل در ادراك اوليات از مسائل مربوط به آخرت اظهار عجز مىنمايد .