ذات خود مستكفى است ، ناچار مبادى ثواب و عقاب در نفس محشور در يوم نشور است و معذّب و مبدأ تنعم ، امرى داخلى است نه خارجى .
« بل إنّما يرتفع عنها ما هو نقص لجوهر فطرتها الإنسانية كالهيئات المظلمة و الصور المؤذية المكتسبة التي تؤلمها و تعذّبها ، لكن لا بمانع خارجي و معدّ خارج عن ذاتها كما في الدنيا ، فإنّ الآخرة - كما علمت - ليست بدار إعداد و استعداد من خارج ، بل بمانع و رافع داخلي هو نور التوحيد و لوازمه من النبوّة و الإمامة و المعاد و لوازم هذه » .
مؤلف سبيل الرشاد بعد از بيان آن كه نفس در آخرت به صورت اعمال خود محشور مىشود و تقرير آن كه موجبات رحمت و شفاعت نيز در باطن ذات انسان اخروى موجود است و نور توحيد و لوازم آن از نبوت و ولايت از آن جهت مبدأ شفاعت واقع مىشود كه انسان معتقد به توحيد و نبوت و ولايت ، در باطن ذات خود داراى نورانيت خاص حاصل از اعتقاد به توحيد و لوازم آن مىباشد [ 1 ] كه
شرح
[ 1 ] . بايد توجه داشت كه ولايت صورت توحيد و صاحب ولايت كلى مظهر اسم اللّه و متجلى در جميع مظاهر وجودى است . و حضرت ختمى مرتبت به اعتبار مقام ولايت كلى داراى مقام شفاعت كليه و مطلقه است . و مقام ولايت حضرت ختمى مقام به حسب اصل و غيب وجود ، با ولايت خاتم ولايت ، امير مؤمنان متحد است . و به حكم « أوّلنا محمد و آخرنا محمد » فرق بين ولايت محمديه و ولايت ( مقام ائمهء اطهار ) به اطلاق و تقييد است . و رقايقى از مقام كليهء ولايت كه ملازم با حب و عشق به اولياى محمديين است ، در نفوس اهل ايمان موجود است و اساس شفاعت بر اين امر استوار است نه آن كه شفاعت ، امرى جزافى و بدون علت باشد و يا علت آن از قبيل اتفاقيات محسوب گردد .
صور حاصل از اعمال زشت اگر جوهرى و به منزلهء طبيعت دوم در نيايد و از هيآت مظلمه و صور موذيهء راسخ نباشد ، نور ولايت به واسطه سلطه و احاطهء كليهاى كه نسبت به ملك و ملكوت دارد ، رافع عذاب است يا از ناحيهء غلبهء جهت حقى بر جهت خلقى و يا از ناحيهء امحاى صورت منشأ عذاب و بالأخره منشأ نجات مبتلايان به عذاب مىشود . و بايد توجه داشت كه مبدأ اصلى شفاعت بالأخره حق اول تعالى است كه به اسم رحمان و رحيم در مجالى و مظاهر اخروى ظاهر مىشود و از