با اصول و قواعد آن دانشمندان [ 1 ] سازش ندارد .
شيخ اعظم ، در شفا در مقام بيان وجوه فرق بين تركيب [ 2 ] ماده و صورت و ديگر اقسام تركيب ، افادت فرمودهاند : « . . . إنّ لكل جسم طبيعة و مادة و صورة و أعراضا ، و صورته هي ماهيته التي بها - هو هو - و مادّته هي المعنى الحامل لماهيته [ 3 ] . . . و أمّا إذا كان تركيب الجسم منهما على أن يكونا ذاتا واحدة ، صحّ
شرح
[ 1 ] . بين اين دو معاصر ، مناقشات و محاورات علمى زياد رو داده است و اين مناقشات ، جزء بهترين مفاوضات علمى بشمار مىرود كه به طور متفرق در كتابخانهها موجود است و شايد قسمتى هم از بين رفته باشد و يا طالبان كتب علمى از مملكت خارج كرده باشند . بايد يك نفر يا چند نفر اين رسائل را جمعآورى كرده و در مجموعهاى منتشر نمايد . از فرزند بارع مير صدر - غياث أعاظم الحكماء - نيز آثار عاليهاى به طور متفرق در كتابخانهها موجود است كه داراى ارزش فراوان است .
[ 2 ] . تركيب بر دو قسم است : تركيب اعتبارى و تركيب حقيقى ، تركيب حقيقى نزد فلاسفه داراى اقسامى است ، تركيب ماهيت با وجود ، تركيب عرض با موضوع ، تركيب ماده و صورت ( تركيب جنس و فصل ) . در وجود و ماهيت شك نيست كه تركيب اتحادى است ، اگر چه از برخى از مشائيه زيادت خارجى وجود بر ماهيت و انضمام اين دو به يكديگر نقل شده است . در باب اقسام تعلق ، تعلق نفس به بدن را غير از تعلق ماده به صورت دانستهاند و اين مسأله ، خود ، يكى از عويصات فن حكمت است .
[ 3 ] . اين « المعنى الحامل لماهيته » داراى معناى عميقى است و در اين حامل ، معنايى نهفته است غير آنچه اهل حكمت در تعريف ماده و صورت و توقف اين دو - على وجه غير دائر بيان كردهاند . در مطاوى مباحث ، نكتهء موجود در كلام شيخ « 1 » بيان خواهد شد . سيد سند مير صدر وجوه ديگر غير آنچه ذكر شد ، در مقام اثبات تركيب اتحادى ماده و صورت به دلايل ديگر نيز پرداخته است مثل : « إنّ مادة الشيء هي التي بها يكون الشيء بالقوة و صورته هي التي بها تصير بالفعل . . . فلا بدّ أن يكونا متّحدين ، و يكون الصورة للشيء بعينها ذلك الشيء و لذلك حكموا بأنّ المادة قوة محضة . . . » .
هامش
( 1 ) شيخ - اطاب اللّه ثراه - در بيان برخى از دقايق و نكات عميق ، اعجاز مىكند ، بين كثرت محفوظات و تبحر و بين ذكاء بىبديل و تحقيق وسيع و جامع الاطراف و دقت بىنظير و توغل در ذوقيات ، جمع كرده است ؛ مقامات عارفان اشارات او دليل ذوق سرشار اوست ، مسلما اگر به سبك اهل ذوق ، چيزى مىنوشت ، براى خود بديل باقى نمىگذاشت ، تمحض او در حكمت مشائيه ، از اين باب است كه اين حكمت ، داراى رونق و محيط گرمى بوده است .