امرى ، به شراشر وجود متحرك محيط است ، شىء متحرك ، غير از سير به طرف علت اصلى خود كه بالأخره معاد و نهايت آن مىباشد راهى ندارد و إليه أشار العارف [ 1 ] القيومى .
عاشقى ، گر زين سرو گر ، زان سر است * عاقبت ما را ، بدان شه ره بر است .
چه آن كه سير به طرف آخرت و رجوع به اصل وحدت ، عروج معنوى است ؛ و سالك به طرفى مىرود و وجودى را طالب است كه از جميع جهات بر او احاطه دارد ؛ چه آن كه مراتب وجودى به منزلهء دوايرى هستند كه برخى ، محيط و برخى ، محاطند . و فرق بين دايرهء حسى و دايرهء معنوى آن است كه محاط در دواير معنوى ، محيط در دواير حسى است [ 2 ] .
نقل و تحقيق
عارف محقق ، و عالم نحرير ، قاضى سعيد قمّى - قدس سره - گمان كرده است كه
شرح
[ 1 ] . و في الكلام الإلهي « و لكلّ وجهة هو مولّيها » . . .بس كه هست از همه كس وز همه سو راه به تو * به تو برگردد اگر راه روى برگردد .اهل عرفان از متألّهان امّت مرحومه - رضى اللّه عنهم - از اين جهت ارتباط و ربط به وجه خاص و رشته سببسوزى و جهت توليه و « قرب وريدى » تعبير نمودهاند . اهل معرفت اين قسم از دقائق و لطائف را ، از آيات قرآنيه و احاديث نبويّه و مأثورات ولويّه اخذ نمودهاند .
درك اين حقيقت به حسب شهود و شهود آن به اعتبار تحقق به اين مقام و بالأخره مشاهدهء حق و رؤيت دوست نزديكتر از من به من - مثلا - بر فناى در معشوق كل و حصول فنا بلكه تحقق فناى عن الفناءين و صحو بعد المحو و تمكين بعد التلوين و تخريب وجود مجازى جهت خلاصى از خراج كه ليس على الخراب خراج مترتب است .ما را ز جام باده گلگون ، خراب كن * زان پيشتر كه عالم فانى ، شود خراب .[ 2 ] . اما حديث انتقال يا سريان وجود مطلق به معناى فعل حق در قوابل و اعيان و حصول امواج از جنبش درياى هستى و تحقق حركت از تموّج بحر وجود ، يكى از غوامض است كه در آن نيز بحث مىشود .در حضيض فعل حق ، بس موجهاست * موجها ، دريا و دريا موجهاست .