وجود نفسى [ 1 ] موجود نمىباشند و گرنه لازم آيد تعدد فردى در نوع ، بدون ماده بلكه عنوان تدبير و اضافهء به نفوس مفاض به ابدان ، ذاتى اين نفوس است .
اگر كسى به وجود عقلى صرف نفس قائل شود و بگويد : نفوس ، قبل از ابدان به وجود عقلى موجود بودهاند و يا آنكه بگويد : نفوس ، قبل از ابدان ، داراى كينونت و تحققند ، بايد وجود جمعى احدى نفوس در وجود رب النوع را اراده نمايد و اين وجود تعلقى نفوس است كه اگر به اين وجود ، در عالم عقل ؛ يعنى قبل از ابدان موجود باشند ، لازم آيد ، اولا تكثر افراد بدون امتزاج با ماده ؛ چه آن كه تكثر فردى ، از ناحيهء ماده حاصل مىشود و اگر از جهات كثير در عقل حاصل شود ، بايد حتما افراد متكثر ، جسم باشند اگر چه جسم ، جسم مقدارى برزخى باشد ، ثانيا لازم آيد كه نفس بما هي نفس متصرف در جسم نباشد ، در حالتى كه تصرف در ابدان ، نحوهء وجود تعلقى آن است ، لازم آيد تعطيل در وجود ؛ چه آن كه نفوس ، به اين اعتبار كه اگر وجود تعلقى از آن منسلخ لحاظ شود ، عقل صرفند و عقل ، به جسم و تصرف در اجسام به معناى تصرف تدبيرى اشتغال ندارد .
نقل و تحقيق
نگارندهء اين حروف در مباحث گذشته بيان نموده است كه محققان از حكماى مشائى و اعاظم از حكماى اشراقى در ادوار اسلامى به حدوث نفوس و ارواح ،
شرح
[ 1 ] . يكى از مباحث مهم كه در اين مسأله مورد بحث واقع مىشود ، آن است كه هر بسيطى كه به حسب اصل ذات از ماده مبرّاست و در تحقق ، به امكان استعدادى محتاج نيست ، بايد ازلى باشد . و از باب عدم تميز و خلط احكام تجردى نفس با احكام تعلقى آن ، جمعى از اعاظم به قدم نفوس قائل شدهاند و از موارد اشتباه استادنا الاقدم ملا محمد صادق اردستانى يكى همين مسأله است . و نيز شارح حكمت اشراق به واسطهء عدم تفرقه بين اين دو مرتبه از مراتب نفس ، به قدم ارواح متمايل و قول به قدم را قول حق - لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه - دانسته است و الحال أنّ فيه ألف كلام .