مناط و ملاك در تفاوت ميان مدح و ذم قرار بگيرند و لذا عاصى و متجرّى در فعل با هم يكسانند .
لكن ما مىگوئيم :
چه اشكال دارد كه امر غير اختيارى مناط در فرق ميان عاصى و متجرّى باشد و ما ملتزم شويم كه : متجرّى به ملاحظهء اينكه فعلش مصادف شده با عنوان حسن واقعى عقاب نداشته و عاصى به اعتبار تطابق فعلش با قبيح ، معاقب باشد .
* مراد از عبارت ( مدفوعة مضافا الى الفرق بين ما نحن فيه و بين . . . . ) چه مىباشد ؟
ج : پاسخ جناب شيخ است به متوهّم و تبيين مقام بحث در اينجا ( يعنى : نزاع با صاحب فصول ) با بحث گذشته ( يعنى : نزاع با محقق سبزوارى ) .
* شيخ چه پاسخى به اشكال فوق مىدهد ؟
ج : مىفرمايد :
اولا : فرق است ميان ما نحن فيه و پاسخى كه از دليل چهارم مشهور داديم .
زيرا ما در آنجا از باب دفع مىگفتيم كه : تجرّى عقابآور نيست مگر مصادف با واقع شود و حال آنكه شما در اينجا از باب رفع ( و نه دفع ) مىگوئيد كه مصادفت تجرّى با وجوب واقعى موجب رفع قبح است ،
يعنى : قبول داريد كه تجرّى بما هو هو قبحآور است لكن با مصادفت با واقع رفع مىشود .
و لذا ، اگر يك امر غير اختيارى بتواند مؤثر در دفع باشد دليل بر اين نيست كه ، مؤثر در رفع هم باشد ، چرا كه دفع آسانتر است از رفع .
ثانيا : عقل مستقلا حكم به قبح تجرّى بر مولى كرده و صرف مصادفت با وجوب واقعى قبحش را از بين نمىبرد ، چرا كه از روى علم و اراده نبوده ، بلكه از روى جهل بوده است يعنى :
اگر كسى به عقل و وجدان خود مراجعه كند قطعا مىيابد كه تجرّى بر مولى قبيح است و ترك قتل مؤمن قبيح است و اين قوىترين شاهد و دليلى است بر اينكه صرف توافق فعل با مصلحت واقعى در رفع قبح از فعل مذكور كافى نيست بهويژه اينكه . . . . . . . .
* به بيان روشنتر بفرماييد چرا اين ترك فاقد تأثير است ؟
ج : زيرا تأثير متعلّق به افعالى است كه مقتضى براى يكى از دو صفت حسن و يا قبح بوده باشند ، نه مجرد امكان ، و حال آنكه در اينجا : مدّعى خود معترف است كه اين ترك امكان صرف و ماهيت بحت است و ذاتا حسن و قبحى ندارد و لذا تركى كه از روى جهالت رخ داده نمىتواند اقتضاى قبح در تجرّى را خنثى كند .
فى المثل زدن يتيم براى تشفّى بد است هرچند اين ضرب اتفاقا مايهء تأديب او هم بشود
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٧٢