ج : بيان يك مثال در تبيين دليل اول مشهور است بدين صورت كه :
مكلف در سفر معصيت بايد نمازش را تمام بخواند اگر چنين مكلفى گمان دارد كه اين راه امنيّت نداشته و خطرناك است و يا به عدم امنيت آن يقين داشته باشد و اقدام به سفر نمايد معصيت كرده و لذا بر او واجب است كه نمازش را تمام بخواند هرچند بعد از پيمودن راه و اقدام به سفر معلوم شود كه خطرى در كار نبوده است .
بنابراين : همينكه قاطع بود و بر خلاف قطع و اعتقادش عمل نمود تجرّى كرده و معاقب است .
* مراد شيخ از عبارت ( فتأمل ) در پايان اين دو مثال چيست ؟
ج : اشاره دارد به اينكه بحث ما در قطع طريقى است و در اين مثال مشهور ، ظنّ يا قطع به ضرر ، موضوعيت دارد و لذا از بحث ما بيگانه است .
* مراد از عبارت ( يؤيّده بناء العقلاء . . . . ) در متن چه مىباشد ؟
ج : مراد بيان دليل دوم مشهور است كه مىگويند :
هنگامى كه به عقلاء عالم مراجعه مىكنيم ، سيرهء آنها بر اين است كه انسان متجرّى را مستحق مذمّت مىدانند .
* مراد از عبارت ( و حكم العقل بقبح التجرى . . . ) در متن چه مىباشد ؟
ج : تبيين دليل سوم بر مدعاى مشهور مىباشد و آن عبارتست از اينكه :
وقتى به عقل خود مراجعه مىكنيم ، مىبينيم عقل ما حكم به قبح و زشتى تجرى مىكند ؛ زيرا تجرى يعنى جسارت در برابر مولا و ناديده گرفتن حرمت فرامين و نواهى ولىنعمت خود و چنين امرى عقلا مذموم و ناپسند است .
* چه تفاوتى بين حكم العقل و بناى عقلاء وجود دارد ؟
ج : در بناء عقلاء اتفاق نظر همهء عقلاء وجود دارد و حال آنكه در حكم عقل ، تنها عقل مكلّف قاضى در قضاوت است و كارى به بناى عقلاء ندارد هرچند بناى عقلاء نيز از همين عقل سرچشمه مىگيرد .
* مراد از عبارت ( و قد يقرّر دلالة العقل على قبح التجرى ) در متن چيست ؟
ج : مراد بيان دليل چهارم مشهور است و آن عبارتست از حكم عقل استدلالى .
مىگويند : فى المثل اگر دو شخص زيد و عمر هركدام قطع پيدا كنند كه فلان مايعى كه نزد اوست خمر است ، معذلك با علم به خمر بودن آن ( مايع ) آن را نوشيدند ، اتفاقا مايعى كه زيد نوشيده شراب و آنچه را كه عمر آشاميده آب بوده است ، حال در اينجا چهار حالت متصور است :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٨