ج : مقتضاى قاعده وصفيّت است يعنى : قطع موضوعيّت دارد و در حكم دخيل است و الّا آوردن آن عبث مىبود و لذا در موارد مشكوكه از اين قاعده كمك مىگيريم .
* ثمرات بحث در طريقى بودن و موضوعى بودن چيست ؟
ج : يكى از ثمرات اين بحث در باب نذر آشكار مىشود .
فى المثل من نذر مىكنم تا زمانى كه فرزندم در قيد حيات است هر روز يك درهم صدقه بدهم حال تا ديروز يقين به حيات او داشتم و پرداخت صدقه بر من واجب ، لكن امروز شك به حيات او دارم ، در اينجا استصحاب مىكنم حيات فرزندم را كه باز هم صدقه بر من واجب است .
لكن يك وقت نذر مىكنم ( مادامىكه به حيات فرزندم يقين دارم ) روزانه يك درهم صدقه بر من واجب است ، حال تا ديروز يقين به حياتش داشتم و صدقه مىدادم اما امروز شك به حيات او دارم چه بايد بكنم آيا استصحاب يا بينه كافى است ، پاسخ مطلب اين است كه خير ، زيرا قيد نموده بودم ( مادامىكه يقين به . . . . . دارم ) لذا با نبود يقين حكمى هم در كار نيست .
* مراد شيخ از عبارت ( جار فى الظّنّ ايضا . . . ) در متن چيست ؟
ج : اين است كه : همانطور كه قطع به طريقى و موضوعى و قطع موضوعى به طريقى و وصفى تقسيم شد
همينطور ظن هم به طريقى و موضوعى و ظن موضوعى به طريقى و وصفى تقسيم مىشود .
* ظن طريقى چگونه ظنى است ؟
ج : تنها راهى بهسوى واقع بوده و هيچگونه خصوصيّتى ندارد .
* ظن موضوعى چگونه ظنى است ؟
ج : صفت ظن داراى خصوصيت است و حكم از حيث بود و نبود داير مدار مظنّه است .
* ظن موضوعى طريقى چگونه ظنى است ؟
ج : ظن مأخوذ در موضوع خطاب صرفا به عنوان راه بهسوى واقع اخذ شده و اين معنا را مىتوان از راه تصريح شارع و يا از راه اجماع به دست آورد .
* ظن موضوعى وصفى چگونه ظنى است ؟
ج : صفت ظن از آن جهت كه صفتى از صفات نفسانيه است خصوصيت دارد و حكم شرعى داير مدار آن است يعنى اگر ظن باشد حكم هست و گرنه حكمى نباشد .
* مراد از عبارت ( سواء كان موضوعا . . . . ) در متن شيخ چيست ؟
ج : اين است كه : آن ظنّى را كه نسبت به متعلّقش ( يعنى امر مظنون ) طريق قرار دادهاند از
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٠